![]()
دیشب ۱۲ آوریل، با سالگرد پرواز یوری گاگارین به فضا مصادف بود. تلویزیون در ساعت ۱ بامداد هم مستندی درباره زندگی او پخش کرد. من هم بر حسب علاقه ای که به او دارم، چند عکس از او را در اینجا قرار می دهم تا یادی از او کرده باشم.

مدتی بود که هر شب مجبور بودیم سطل زباله خانه را بیرون بگذاریم. تقصیر نداشتیم، زود پر می شد! این کار هم وظیفه عناصر ذکور خانواده (من و پدر و برادرم) بود.
سطل زباله خانه حدود 40 لیتر حجم داشت ولی وزن آن کمتر از 3 کیلو می شد! چرایش هم که معلوم است؛ حجم عمده سطل زباله را قوطی شیر و بطری نوشابه خانواده و جعبه دستمال کاغذی و اینجور چیزها تشکیل می داد...

یک بار به همراه پدرم برای خرید میوه و گوشت و این جور چیزها به خرید رفتیم. همان شب نزدیک 15 نفر میهمان داشتیم که با حساب کردن خودمان، باید برای 20 نفر میوه و شیرینی و گوشت و ... می خریدیم. من با یک حساب سرانگشتی تخمین زدم که احتمالاً من و پدرم در راه برگشت باید چیزی حدود 30 کیلو بار را به خانه ببریم و بدون اغراق حداقل یک کیلو از وزن اجناس متعلق به بسته بندی آن ها خواهد بود.
در مغازه میوه فروشی، باید 10 جور میوه و سبزی و صیفی می خریدیم. می دانستم میوه فروش عادت دارد که برای هر قلم جنس یک کیسه پلاستیک بدهد. پس باید دست به کار می شدم!

چند روز قبل با گرگ خاکستری درباره راهکارهای عملی و ساده حفظ زمین و ارائه آنها در فضای بلاگستان صحبت می کردیم. قرار بر این شد که در سال جاری یکی از موضوعات اصلی وبلاگ های ما، ارائه راهکارهای ساده حفظ زمین باشد.
گرگ خاکستری پیش قدم شد و با قرار دادن اصل این لوگو بر روی وبلاگش، اولین راهکار ساده ای که به ذهنش رسید را ارائه کرد. من هم همان لوگو را ترجمه کردم و دوباره طراحی کردم. در ادامه مطلب لوگوها را ببینید.

امشب با چند نفر از دوستانم به دیدن فیلم "فرش ایرانی" رفتیم. فیلمی که حاصل کار پانزده نفر از کارگردان های ایرانی است و تماماً درباره فرش و جایگاه آن در فرهنگ و زندگی ایرانی هاست. نظیر این فیلم (که از پانزده اپیزود تشکیل شده) را قبلاً دیده بودم. مثلاً فیلمی به نام Paris je t'aime (پاریس دوستت دارم) وجود دارد که در بیش از بیست اپیزود، داستانهایی از "شهر عاشقان"، پاریس را نقل می کند. "فرش ایرانی" هم به همین صورت از قالی های نفیس ایرانی می گوید.
بالاخره پس از چهار روز تأخیر، سالنامه نوروزی زمین در 156 صفحه منتشر شد.
سعی شده تمامی اخبار مهم زیست محیطی کشور در سال 1386 در این ویژه نامه گرد آوری شود. همچنین یاداشتهایی از روزنامه نگاران و فعالان زیست محیطی نیز در این ویژه نامه درج گردیده و در پایان مصاحبه جنجال برانگیز فاطمه واعظ جوادی، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با روزنامه همشهری، اقتباس شده است.
در هینجا از همه عزیزانی که با کمک های معنوی و مادی خود، مرا در گردآوری این مجموعه یاری دادند، سپاسگزارم.
خانمها و آقايان:
على امير ابراهيمى، عليرضا آينه چيان، مژگان جمشيدی، هومن روانبخش، عليرضا غمخوار، مونا قاسميان، هادی كاشانى، دكتر ناصر كرمى، الهه موسوی، نسترن ناصريان و نسترن يزدانى.
همچنين: خبرگزاری ايسنا، روزنامه های اعتماد، اعتماد ملى، كارگزاران، همشهری و انجمن يوزپلنگ ايرانى.

چند روز پیش با "عبدل اسمیت"رفته بودیم خرید. آخه می دونید عبدل اسنیت خیلی با سلیقه است! توی راه عبدل اسمیت از آرزوهاش برای سال جدید گفت. من هم آرزوهای خودم رو گفتم. بعد تصمیم گرفتم به جای اینکه با یک تبریک خشک و خالی و چند تا گل و بلبل، توی این شب عید وبلاگم رو به روز کنم، همین آرزوها رو بنویسم:
- اول اینکه آرزو می کنم همه سالم باشن و سالم فکر کنن.
- بعد آرزو می کنم وضع روحی و مالی همه خوب باشه و هیچ کس مجبور نباشه به خاطر مادیات، از چیزهای مورد علاقه اش صرف نظر کنه.
- آرزو می کنم همه محیط زیستی ها همیشه با هم اتحاد داشته باشن و روز به روز به تعدادشون اضافه بشه. چون فکر می کنم اگه همه اون هایی که با هم اختلاف نظر دارن، به خاطر طبیعت اختلافاتشون رو کنار بگذارن و با هم کنار بیان، قدرت خیلی زیادی پیدا می کنن و کارهای خیلی مفیدتر و بهتری می تونن انجام بدن
- آرزوی بعدیم درباره وضع حیات وحش کشوره. آرزو می کنم همه گونه های گیاهی و جانوری که در معرض خطر هستن، بتونن از خطر انقراض فرار کنن و دیگه چیزی به اسم لیست سرخ وجود نداشته باشه (آرزوی خیلی بزرگیه، یک کمی هم محال به نظر می رسه)
- آرزو می کنم دیگه هیچ درختی به خاطر عبور اتوبان قطع نشه.
- دمای کره زمین بیشتر نشه و یواش یواش به اندازه واقعی برسه.
چند تا آرزوی شخصی هم دارم، به خاطر اینکه فکر نکنید به فکر خودم نیستم!:
- خانواده ام سالم و خوشحال و بی غم باشن.
- همیشه پیش دوستام باشم.
- اینکه یه دستگاه لپ تاپ و یه دوربین دیجیتال نیکون D80 داشته باشم!
- حداقل ماهی یه بار مسافرت ایرانگردی برم! حالا اگر جهانگردی هم شد قبوله!!
- آخر سر هم اینکه تا آخر عمرم اضافه خدمت بخورم و سراز باقی بمونم!!
اینها آرزوهای من و عبدل و اسمیت بود. البته آرزوهای شخصی عبدل اسمیت رو ننوشتم، شاید دوست نداشته باشه!
ولی گذشته از همه اینها، برای همه کسایی که این پست رو می خونن آرزوی سلامتی و موفقیت می کنم و این سالی که تا 6-5 ساعت دیگه سر و کله اش پیدا میشه رو تبریک می گم!