مطلع شدم خانم مونا قاسمیان (خبرنگار محیط زیست روزنامه اعتماد ) هم وبلاگ نویس شد. نام وبلاگشان را هم "زمین انسان ها" گذاشتند. ورود ایشان را به جمع وبلاگ نویسان زیست محیطی تبریک می گویم.
در همین جا هم از دوست عزیزم مهدی اشراقی (مدیر محترم گرین بلاگ) تقاضا می کنم که لینک وبلاگ خانم قاسمیان را به گرین بلاگ اضافه نمایند.
برای دیدن وبلاگ زمین انسان ها و خوش آمد گویی به خانم قاسمیان اینجا را کلیک کنید!

روز: یکشنبه 29 اردیبهشت لغایت جمعه 3 خرداد از ساعت 9 صبح الی ۷شب
آدرس:فلکه دوم تهرانپارس – خیابان جشنواره – فرهنگسرای اشراق (طبیعت)
ضمنا برنامه های متنوع دیگری از جمله: نمایش تئاتر ( در 3 روز) ، نقاشی و.... برای کودکان برگزار می گردد.
توجه: در روز اختتامیه (جمعه ۳ خرداد) ساعت کار نمایشگاه از 13 الی 19 می باشد.
اطلاعات بیشتر: آزادی برابری سهم من نیست! حق من است

امروز در سایت آفتاب، خبری درباره احیای نسل پلنگ ایرانی درج شده بود و به اشتباه عکسی از یک توله یوزپلنگ برای مطلب قرار داده شده بود.
با روابط عمومی آفتاب تماس گرفتم و موضوع را به اطلاعشان رساندم و البته زحمت کشیدند و عکس را عوض کردند. ولی بازهم عکس یک یوزپلنگ بالغ را به جای پلنگ قرار دادند.
البته این اشتباه ها را مطبوعات و جراید، زیاد انجام می دهند. مثلاً روزنامه ایران چند وقت پیش مطلبی درباره حفاظت از پلنگ چاپ کرده بود و چهار عکس یوزپلنگ برای مطلب انتخاب کرده بود. هفته نامه شهروند امروز هم عکسی از تمرین شکار دو توله یوزپلنگ چاپ کرده بود و در کنار عکس، آن حیوان ها را پلنگ نامیده بود.
این شد که دیدم باید دست به کار شوم و خودم مطلبی در وبلاگم قرار دهم و تفاوت بین گربه سان ها و عکس هایشان را مشخص کنم.
بر روی ادامه مطلب کنید تا بتوانید مطلب کامل را ببینید.
(با عرض پوزش به دلیل طولانی بودن مطلب و تعداد زیاد عکس ها، ممکن است کمی وقتتان برای بارگذاری عکس ها تلف شود. ببخشید!)
یادداشت امروز من را در روزنامه اعتماد بخوانید
با وجود اينکه محيط هاي طبيعي زيادي در حال تخريب هستند، اما هنوز هيچ اعتراض جدي و تاثيرگذاري از سوي سازمان هاي غيردولتي طرفدار محيط زيست انجام نگرفته و همان اعتراض هاي کوچک نيز، اکثراً در قالب امضاهاي اينترنتي و محيط هاي مجازي، آن هم به صورت فردي و نه از طرف NGOها انجام شده است. NGOهايي که در سال پاياني دهه 1370 براي اعتراض به آزادراه تهران- شمال، قطع درختان در جنگل هاي شمال، تخليه زباله در تالاب انزلي و... دست به اعتراض هاي گسترده و تجمع و تحصن مي زدند، امروز در برابر انحلال شوراي عالي محيط زيست، تخريب و پاکتراشي جنگل ابرشاهرود، احداث کنارگذر انزلي، تعريض جاده گلستان، تخريب پارک ملي خجير و... تقريباً سکون کرده اند و در بهترين حالت، پا را فراتر از يک بيانيه نمي گذارند. ادامه در سایت روزنامه اعتماد

مجله بخارا ، كه پيش از اين در زمينه معرفي نويسندگان سوئيسي نشست هاي : « شب ادبيات سوئيس » ، » شب آنه ماري شوارتسنباخ » و « شب ماكس فريش » را برگزار كرده است ، اين بار « شب فردريش دورنمات » را با همكاري مركز هنر پژوهي نقش جهان برگزار مي كند .
آثار فردريش دورنمات ، نويسنده و نمايشنامه نويس سوئيسي ، در ايران با اجراهاي حميد سمندريان معرفي شد و غالب آثار او توسط دكتر عزت الله فولادوند و محمود حسيني زاد به فارسي ترجمه شده است .
دورنمات در ژانويه 1921 در ايالت برن سوئيس متولد شد . در همان شهر ادبيات و فلسفه خواند . اولين اثرش « شهر » متآثر از كافكا بود ولي در ديگر كارهايش شخصيت مستقل خود را يافت.

مدتی است که استاد کامبیز درمبخش را ندیده ام. آخر می دانید تا قبل از اینکه کافه کتاب ثالث تعطیل شود، ایشان را در آنجا ملاقان می کردم. امروز دلم برایشان کلی تنگ شده بود. تصمیم گرفتم که در اینجا چند تا از کارهایشان را بگذارم.

امروز در وبلاگ floppy به مطلب و عکس هایی درباره دانش آموزان درودزن برخوردم. دانش آموزانی که تا آخر عمر - حتی اگر خودشان بخواهند واقعه آتش سوزی در مدرسه شان را فراموش کنند- فقط کافیست در آینه نگاهی به خودشان بیاندازند و دوباره به خاطر بیاورند که نمی توانند لبخند بزنند...
آنوقت آقای ژنرال شهردار قصد دارد تا ۳ میلیارد تومان به لبنان کمک بفرستد و آنگاه اگر اتفاق مشابهی دوباره در کشور خودمان رخ داد، حداکثر اظهار تاسف کند و بس...
اینشتین گفت:«دو چیز انتها ندارد، آسمان و حماقت انسان ها. در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم!» اما من جمله اش را اینطور تصحیح می کنم: « تنها چیزی که با قطعیت می توان از آن حرف زد، حماقت بی حد و حصر سیاستمداران دیکتاتور است!»
برای خواندن مطلب floppy و دیدن بقیه عکس ها اینجا را کلیک کنید

خبر برپایی این بازارچه را دوست خوبم حسام الدین نراقی به من داد. اگر فرصت داشتید، خوشحال می شویم ببینیمتان!

با خبر شدیم در روز پنج شنبه ای که گذشت، مژگان جمشیدی از طرف خانواده مرحوم دکتر مهدی سمسار مورد تقدیر قرار گرفته و برنده جایزه یک میلیون تومانی شده است.
دکتر مهدی سمسار استاد برجسته روزنامه نگاری و سردبیر روزنامه کیهان در روزهای پیش از انقلاب بود. بسیاری از روزنامه نگارن پیشکسوت امروزی، روزگاری افتخار شاگرد وی را داشتند. سمسار که علاقه به فعالیت سیاسی نداشت، در همان سال های پیش از انقلاب با نظر مستقیم محمدرضا پهلوی از سردبیری روزنامه کیهان عزل شد و برای تخریب هر چه بیشتر وجهه مردمی اش، به سردبیری روزنامه رستاخیر (جریده حزب رستاخیز محمدرضا پهلوی) گمارده شد. ولی در آنجا هم سعی کرد به گونه ای مدیریت کند که خدمات فرهنگی اش در کشمکش های سیاسی آن زمان، به دست فراموشی سپرده نشوند. همچنین وی مترجمی توانمند بود و از ترجمه های ارزشمند وی می توان به ترجمه تاریخ هخامنشی از فارسی به فرانسه اشاره کرد.
پرونده وی آنقدر درخشان و پربار بود تا بتواند زندگی اش را در سالهای ابتدایی پس از انقلاب و حکومت شرع آقای خلخالی تضمین کند. کمی بعد از آزادی از زندان به همراه خانواده اش به فرانسه مهاجرت کرد و در آنجا نیز به ترجمه آثار تاریخی و فرهنگی فارسی زبان به فرانسه پرداخت.
متاسفانه در اوایل دهه 1380 جامعه مفاخر مطبوعات جهان، دکتر مهدی سمسار را که چند سالی با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد از دست داد. اما خانواده وی راه استاد را پیش گرفتند...
درباره خشکسالی زیاد شنیده اید. اخبار این روزها مدام از خشکسالی می گوید و اینکه صرفه جویی کنید و به فکر آب باشید و باقی قضایا... در اینجا سعی کرده ام کمی به تجربه های گذشته رجوع کنم و برنامه عمل کوچکی برای مدریت مصرف آب خانه تهیه کنم. خواهش می کنم:
اولاً اگر نظری داشتید، برای من بنویسید تا بتوانم این برنامه عمل را کامل تر کنم.
ثانیاً اگر راهکار جالبی به ذهنتان رسید در وبلاگتان بنویسید تا من و دیگران هم از آن ها استفاده کنیم.
به نظرم اگر همین راهکارهای کوچک و ابتکاری را بتوانیم برای بقیه هم نقل کنیم، خیلی راحت تر از آنچه فکرش را می کنیم، می توانیم از خشکسالی بگذریم. کمی همت لازم است!
![]()
پنج شنبه و جمعه به همراه دوستانم در انجمن یوزپلنگ ایرانی به بافق سفر کردیم. این سفر برای برپایی یک جشنواره برای کودکان بافقی انجام شد که قطعه هایی از اتفاقات آن را نوشته ام:

استاد جواد علیزاده در وبلاگشان خبر از انتشار شماره ۲۱۰ ماهنامه طنز و کاریکاتور را داده اند. و البته این مطالب را هم نوشته اند که خواندنش خالی از لطف نیست.
آرزو می کنم که هیچوقت تعطیلی مجله را نبینیم!
●مجله ای که هم دوستان می خوانندش و هم دشمنان!!
●مجله ای ملی با تکیه بر تولید داخلی و با هدف حمایت از کاریکاتوریستهای داخلی و نه بزرگنمایی صرف کاریکاتوریستهای خارجی! کاشف بهترین کاریکاتوریستهای چهره فعلی ایران!
●قدیمی ترین و تنها ترین! مجله طنز بخش خصوصی ایران، بدون در آمد آگهی! بدون تبلیغات، بدون تقویم منظم انتشار و نیز بدون حتی یک اسپانسر مالی اما دارای کلی اسپانسر حالی!( خوانندگان)
●مجله ای که با "احساس" منتشر می شود و نه با "اسکناس! "و از اینرو شاید این آخرین شماره اش باشد!!●همکاران اینشماره:
کاریکاتوریستها: میترا مشیری- عاطفه مدنی- داریوش رمضانی- عباس ناصری- داریوش مهردلان- سعیده عسگری- کورش قاسمیان- امیدخورسند- شهاب امینی- محمد باقر بیاتی و جواد علیزاده و...
نویسندگان: حمید شاد- مهدی عسکری- حمید میرزاده- روح اله زمزمه- فرزان انگار- فتانه ارومچیان - مسعود مرعشی و...

انگار بعضي از قضايا تمامي ندارند و انسانها كارهايي را انجام ميدهند كه اثرات منفي و مخرب آن به خودشان بازميگردد. آن وقت مي نشينند و دنبال علت ميگردند و البته هيچ وقت غرورشان، اجازه قبول مسئوليت به آنها نميدهد.
سال 1380 را هوطنان استان گلستان به نيكي به ياد دارند. آن سيل وحشتناك باعث شد شماري از خانوادهها داغدار عزيزانشان شوند و بسياري را مجبور كرد كه حتي تا همين امروز هم، خسارات سيل را جبران كنند. در آن زمان همه به دنبال علت سيل مي گشتند و جواب قانع كنندهاي نمييافتند.
با هدف ارائه دستاوردهاي آموزشي در بافق برگزار مي شود
جشنواره "فرزندان سرزمين يوزپلنگ" (ارديبهشت 1387)

جشنواره "فرزندان سرزمين يوزپلنگ" توسط انجمن يوزپلنگ ايراني و با همكاري دفتر برنامه كمك هاي كوچك محيط زيست جهاني، سازمان حفاظت محيط زيست و همچنين ادارات دولتي و تشكل هاي مردمي شهرستان بافق در استان يزد، روزهاي دوازده و سيزدهم ارديبهشت ماه در اين شهرستان برگزار مي شود. ادامه خبر (سایت رسمی انجمن یوزپلنگ ایرانی)

برای افرادی مثل من که زیاد سفر می کنند، باتری ها نقش اساسی دارند. دوربین عکاسی، MP3 Player یا واکمن، چراغ قوه، رادیو، GPS و خیلی وسایل دیگر که معمولاً در سفرها و یا در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می گیرند، به باتری احتیاج دارند.
هر شب چقدر برای روشنایی خانه تان هزینه می کنید؟ کارشناسان معتقدند که بیش از 60 درصد انرژی مصرفی بخش خانگی در شب، صرف روشنایی می شود و به دنبال آن مقدار زیادی از انرژی برق (که حاصل آزاد شدن انرژی سوخت های فسیلی است) فقط برای روشنایی منازل استفاده می شود.
در خانه های ما ایرانی ها، عموماً از مدل منبع نور مرکزی برای روشنایی استفاده می شود. مثلاً وسط سقف هر یک از اتاق ها، یک لوستر 4 تا 8 شعله (و شاید بیشتر) تعبیه شده است. پس می بایست لوستر و یا منبع نور مرکزی، به اندازه کافی قدرت نوردهی برای روشن شدن اتاق را داشته باشد. به همین خاطر سعی می شود، لامپ های تامین کننده نور، قوی تر باشند. حال آنکه خیلی از اوقات، نور مورد نیاز ما برای کارهای روزمره و شب مره! (مثلاً تماشای تلویزیون و یا غذا خوردن) بسیار کمتر از نوری است که توسط منبع تولید می شود.

امروز در مترو چشمم به یک تابلوی تبلیغاتی مربوط به موسسه خیریه بهنام دهش پور خورد. تصویری از کف پای یک مرده و اتیکتی که به شست پای او وصل بود در تابلو به چشم می خورد. بر روی اتیکت هم این ها را نوشته بودند:
علت مرگ: سرطان ریه
سن: 23 سال
دلیل: شوخی گرفتن زندگی
قاتل: دخانیات
روش تبلیغ جالبی بود. اما یک جایش را نتوانستم درک کنم. آنکه طرف به خاطر شوخی گرفتن زندگی مرده بود!
اینکه واقعاً شوخی گرفتن و جدی گرفتن زندگی یعنی چه برایم جای سوال است. آخر یعنی چه که باید زندگی را جدی گرفت؟ یا اینکه فلانی زندگی خوبی ندارد چون آن را شوخی گرفته است؟
(متنی که در ادامه مطلب می آید کمی طولانی است، اگر حوصله ندارید تا آنر ا بخوانید، خلاصه اش این می شود که هر کاری که دوست داشتد در زندگی انجام بدید، فقط به دیگران اسیب نزنید! همین)
کاریکاتور از استاد جواد علیزاده