در پست قبل، متن کامل خبر مهر را از خشک شدن دریاچه بختگان گذاشته بودم. اخبار تکمیلی را با پیگیری بیشتر به دست آوردم. در خبر مهر و به نقل از مهندس دیانت طلب (سرپرست محیطی زیست فارس) آمده بود که دریاچه کاملاْ خشک شده است. اما طی تماسی که با مهندس ظهرابی (معاون محیط طبیعی استان فارس) داشتم، ایشان گفتند که ۹۵ درصد دریاچه خشک شده است.
ممکن است بپرسید حالا ۵ درصد چه فرقی می کند. جواب اسن سوال را دکتر کهرم در مصاحبه با اعتماد داد. همان پنج درصد باقیمانده در صورتی که دوباره آب به دریاچه برسد، می تواند حیات را بازگرداند. چرا که در گودال های آب باقیمانده از دریاچه خشک، بسیاری از جاندارن ریز مثل پلانکتونها و نرم تنان که شروع کننده چرخه های غذایی هستند، ادامه حیات می دهند. در صورتی که همان گودال ها نیز خشک شوند، دریاچه حتی اگر دوباره پر آب هم بشود، عملاْ مرده خواهد بود.
متن کامل گزارش را در اعتماد بخوانید.
به علاوه یادداشت من درباره نمایشگاه محیط زیست را هم از اینجا بخوانید.
دریاچه بختگان فارس کاملا خشک شد
دریاچه های پریشان و مهارلو در انتظار!
شیراز - خبرگزاری مهر : سرپرست محیط زیست استان فارس از خشک شدن دریاچه بختگان در شهرستان نی ریز فارس به طور کامل خبر داد.
به گزارش خبرنگار مهر در شیراز، قاسم دیانت طلب ظهر امروز در جمع خبرنگاران افزود: اثرات منفی این خشک شدن دریاچه را می توان در بخشهای مختلفی نظیر تلف شدن پرندگان و جانوران منطقه دانست که البته برای نجات پرندگان از مدتها پیش ماموران محیط زیست اقدامات لازم را انجام داده و پرندگان را به مناطق دیگری منتقل کردند.
وی خاطرنشان کرد: تبدیل این دریاچه به نمکزار باعث شده که نمکها بر اثر وزش باید بر روی محصولات کشاورزی بومیان منطقه ریخته شود و حتی جاده ها را بپوشاند.
سرپرست محیط زیست استان فارس با بیان اینکه هنوز برآورد دقیقی از خسارتهای ناشی از این موضوع صورت نگرفته افزود: خشکی دریاچه به خاطر خشکسالی های چندت مدت اخیر بوده و برای برطرف کردن این مشکل نیز نیروی انسانی کار زیادی نمی تواند انجام دهد اما تا حد امکان محیط زیست برای نجات پرندگان و کاهش خسارتهای ناشی از این خشکی اقدامات مناسبی را صورت داده است.
دیانت طلب از دسترسی افراد متخلف به پناهگاه حیات وحش به عنوان یکی از دغدغه های محیط زیست در اثر خشکسالی و خشکی دریاچه بختگان یاد کرد و افزود: کنترل تالاب بختگان پس از خشک شدن دریاچه سخت تر شده زیرا خود دریاچه مانعی بزرگ برای دسترسی به حیات وحش طرف دیگر دریاچه بود اما اکنون افراد متخلف با یک موتورسیکلت هم می توانند از روی دریاچه عبور کرده و به حیات وحش تالاب دسترسی پیدا کنند که این موضوع کار را برای کنترل مناطق مذکور سخت تر کرده است.
دریاچه های پریشان و مهارلو نیز در حال خشکیدن هستند
وی عنوان کرد: دریاچه پریشان نیز در شهرستان کازرون حدود 50 درصد خشک شده و دریاچه مهارلو در نزدیکی شیراز نیز به همین شکل در مقیاس وسیعی دچار خشکی شده است.
سرپرست محیط زیست استان فارس اظهار امیدواری کرد که با تمام شدن خشکسالیها وضعیت این دریاچه ها نیز به حالت قبلی خود بازگردد.
به گزارش خبرنگار مهر در شیراز، پارک ملی و پناهگاه حیات وحش بختگان با وسعت هر یک به ترتیب 117هزار و 47هکتار و 242هزار و223هکتار در 70کیلومتری غرب شهرستان نی ریز فارس واقع شده است.
دریاچه های طشک و بختگان تا قبل از خشکسالی از بزرگترین دریاچه های کشور محسوب می شدند. این دو دریاچه در سالهای پرباران گسترش یافته و به هم می پیونند.
بختگان اولین بار در سال 1347 به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام و در سال 54 به عنوان پناهگاه حیات وحش معرفی شد.
دیروز برای تهیه گزارش از مراسم انتخاب صنایع سبز به نمایشگاه محیط زیست رفتیم و جایتان خالی کلی حرص خوردیم!!
اول اینکه بلیط ورودی نمایشگاه 1000 تومان بود که در دولت نهم پرداخت هزینه بیجا از سنت های توصیه شده است! خدا را شکر دعوت نامه داشتیم و خودمان را خبرنگار معرفی کردیم، وگرنه باید پول را پرداخت می کردیم و موقع بازگشت کلی به خودمان نفرین می فرستادیم به خاطر دور ریختن پولمان!
خانم جوادی هم که از اول در مراسم حضور نداشت و وقتی وارد مجلس شد که میخواستند لوح های صنایع سبز را بدهند. هنوز ننشسته بود که مجری گفت بفرمایید بالای سن. جوادی هم نه سلامی و نه علیکی مشغول اهدای لوح ها شد. فکر کنم کار خیلی خسته کننده ای بود این اهدای لوح ها، چون جوادی هنوز ده تا لوح نداده بود که ناگهان مجری اعلام کرد ه خانم جوادی به خاطر شرکت در جلسه مهمی باید همایش را ترک کنند.
جوادی هم به رسم بقیه وزرای دولت، مدعوین را قاطی آدم به حساب نیاوردند و بدون خداحافظی رفتند. ما هم که دیدیم وضع اینطور است از سالن خارج شدم و سراغ سرپرست روابط عموم سازمان رفتیم و به خاطر رفتار رئیسش از او پرسیدیم. او هم از جلسه مهم جوادی ابراز بی اطلاعی کرد. وقتی ما هم صحبت از احترام به میهمانان کردیم، ایشان هم در جواب گفتند:" مگر خانم جوادی به ما احترام می گذارد؟!!!"
خلاصه اینکه اگر تا امروز به نمایشگاه محیط زیست نرفته اید، چیزی را از دست نداده اید! به خاطر پول، وقت و اعصابتان هم که شده، بی خیال بازدید از نمایشگاه شوید...
وقتي که خبر احداث سد سيوند در محافل خبري پيچيد، خطري که به واسطه احداث سد، پاسارگاد را تهديد مي کرد عامل مخالفت بسياري از دوستداران ميراث فرهنگي با اين موضوع شد. جلسات متعدد و سمينارهاي مختلفي براي جلوگيري از احداث سيد سيوند برگزار شد و افراد مختلف با تجمع جلوي در سازمان ميراث فرهنگي و جمع آوري امضاي اينترنتي و طومار کاغذي سعي کردند دولت را از احداث سد در تنگه بلاغي منصرف کنند.
با اينکه تلاش هاي اين افراد نتوانست جلوي آبگيري سيوند را بگيرد اما اين تلاش ها باعث شکل گيري حرکت هاي ديگري شدند.مثلاً در مراسم شروع آبگيري سد سيوند، بلندپايه ترين مقام حاضر، يکي از معاونان رئيس جمهور بود.اما مهم ترين جنبشي که پس از آبگيري سيوند به راه افتاد مخالفت با احداث سد بود. مخالفاني که ديگر در عمل انجام شده قرار گرفته بودند، تلاش کردند جلوي احداث سدهاي در دست مطالعه يا در دست احداث ديگر را بگيرند و نظر غالب دولتي را در مورد احداث سد تغيير دهند. همايش ها و گردهمايي ها شکل ديگري به خود گرفتند. محوريت بسياري از مباحث مطرح شده در اين برنامه، درباره اثرات زيست محيطي سدهاي بزرگ بود. ولي باز هم موضوع سد سيوند، داغ ترين و شايد اصلي ترين موضوع اين همايش ها شد. جالب اينجا است که شرکت کنندگان نيز اکثراً از مدافعان ميراث فرهنگي بودند تا علاقه مندان به محيط زيست. بسياري از آنان از سدهاي کوچک و بزرگي که در سراسر کشور در حال احداث هستند، بي خبر بودند. خيلي ها نمي دانستند براي احداث چندين سد در استان هاي شمالي، صدها هکتار از جنگل هاي هيرکاني، در آستانه ثبت جهاني پاک تراشي شدند. آنها نمي دانستند چهارده سد در حوضه آبريز درياچه اروميه، در حال تکرار فاجعه خشک شدن آرال هستند. باز جاي شکرش باقي است که مخالفت با سدهاي بزرگ در کشور آشکار شده؛ فرقي نمي کند بهانه چيست، ميراث فرهنگي، محيط زيست، اقتصاد، کشاورزي و... مهم آن است که مردم بدانند در کشوري که خشک شناخته مي شود، نبايد از روش هاي مديريت آب در کشورهاي معتدل تقليد کرد. نبايد اجازه داد آبي که در قريب به اتفاق مناطق کشور طلا است، به راحتي تبخير شود.مردم بايد بدانند برخلاف تبليغ شرکت هاي بزرگ عمراني، سدها کمک چنداني به تامين آب شرب و کشاورزي نمي کنند. آنها حتي برق چنداني هم توليد نمي کنند. عمر مفيدشان آنقدر کم است که در مقايسه با هزينه ساخت و نگهداري شان اصلاً مقرون به صرفه نيستند.زلزله خيز بودن سرزمين ايران هم مساله مهمي است. کافي است زلزله منجيل و رودبار را به خاطر آوريم. اگر خوش اقبالي اهالي نبود، فاجعه يي ديگر در پي زلزله اتفاق مي افتاد و آن هم شکستن سد سفيدرود بود. در آن صورت آمار کشته شدگان شايد از يکصد هزار نفر هم مي گذشت. اين قضيه که مي توانست ابعاد فاجعه رودبار و منجيل را چندين برابر کند، لابه لاي اخبار تاسف انگيز تلفات زلزله گم شد و ديگر صحبتي از آن به ميان نيامد. بايد از فرصت به دست آمده استفاده کرد. مخالفت با سدسازي آغاز شده و فعالان اين حوزه فضاي نسبتاً مناسبي را براي اين سبک حمايت از منابع طبيعي و ميراث فرهنگي يافته اند. ديگر نبايد فقط در مخالفت با سد سيوند همايش برگزار کرد. سدهاي ديگري در گوشه و کنار کشور در حال قد علم کردن هستند که اثرات تخريبي به مراتب گسترده تري را در پي دارند.سدهايي که بسياري از مردم حتي نام آنها را نشنيده اند، چه برسد به اينکه با اثرات مخرب آنها آشنايي داشته باشند.اطلاع رساني درباره اين سدها و اثرات شان وظيفه يي است که متوجه فعالان جنبش جلوگيري از سدسازي است. وظيفه يي که انجام آن، جز با مطالعه و پژوهش گسترده علمي انجام پذير نخواهد بود.
چند روز قبل مطلبی را به قلم دکتر ناصر کرمی در روزنامه همشهری خواندم که پیشنهاد انحلال مناطق حفاظت شده را به خاطر نبود حیات وحش و گونه های خاص و تخریب های گسترده داده بود. قصد دکتر کرمی با شناختی که من از ایشان دارم، بیشتر مخالف خوانی صوری در بحث است.
مباحثه درباره مسایل زیست محیطی کاری است که در چند سال فعالیتم کمتر شاهد آن بوده ام. مهندس درویش چراغ اول را روشن کردند و جوابیه ای بر مطلب نوشتند، من هم بد ندیدم عقیده خودم را بیان کنم. چند نکته را آورده ام که در زیر می بینید:
دیروز تولدم بود! بچه های روزنامه و بچه های سرای نیلوفر (دفتر سابق جبهه سبز ایران) کلی به من لطف داشتند و برای تولدم آمدند. خلاصه اینکه روز بسیار خوبی بود.
در یکسال گذشته چند اتفاق در زندگی افتاده. مهمترینش این است که در روزنامه اعتماد فعالیت می کنم. یعنی اینکه بالاخره به سراغ شغلی رفتم که بسیار مورد علاقه ام است. در روزنامه اعتماد دوستانی پیدا کردم که حالا دیگر جزئی از زندگی ام هستند و به خاطر اینکه مرا در جمع خودشان پذیرفتند بسیار از آن ها سپاسگزارم.
در سالی که گذشت تمام تلاشم را کردم تا در فعالیت هایم تمرکز داشته باشم. بسیاری از کارهای فوق برنامه را کنار گذاشتم. در اصل سعی کردم بفهمم واقعا برای چه کاری ساخته شده ام. یا حداقل در حال حاضر چگونه می توانم برای جامعه و خودم مفید باشم.
در یک سال گذشته سه نفر از دوستان صمیمی ام ازدواج کردند. همین چهارشنبه هفته گذشته بود که در جشن ازدواج ایمان بهشتی و مریم غدیری که هر دو از دوستان بسیار صمیمی و نزدیکم هستند شرکت کردم. یکی از دوستانم جمله ای گفت که کمی مرا به فکر فرو برد. او گفت:" از علائم بزرگ شدن این است که دیگر دوستانت را دوست دخترهایشان نمی بینی، بلکه با همسرشان می بینی!" این درست که جمله اش طنز آمیز بود، اما واقعیتی در آن نهفته بود که من آن را به عینه می دیدم.
خلاصه اینکه سالی جدید در زندگی ام را آغاز کرده ام و از همه عزیزانی که طی دیروز و امروز به صورت حضوری، تلفنی و پیامکی تولدم را تبرک گفتند تشکر می کنم.

● احترام به طبيعت با خانه هايمان (آمیتیس فلاح امیر شاهی)
● آرمانشهر سبز کجاست؟ (سرباز زمین)
● ارزش معماري و نسبت آن با محيط زيست (مجید جدیدی)
● زير پوست شهر (نسترن ناصریان)
در اعتماد امروز بخوانید:
اگر براي خريد به فروشگاهي خارج از محله زندگي خودمان بروم، تقريباً هميشه به خاطر کيسه هاي پلاستيکي با فروشنده به مشکل برمي خورم. اکثر فروشنده ها، ارائه کيسه زباله به مشتري را همپاي ارائه بليت به راننده اتوبوس، نشانه شخصيت مي دانند. نمي توانم درک کنم که براي يک بطري آب معدني که قرار است در کمتر از 10 دقيقه خالي شود، چه نيازي به يک کيسه پلاستيک است؟ يا وقتي مي توان يک پاکت شير را به راحتي در دست گرفت و حمل کرد، چرا بايد آن را داخل يک کيسه پلاستيک قرار داد؟
حقيقت اين است که در هر ساعت هزاران کيسه پلاستيک در جهان براي مصارفي مثل خريد توزيع مي شوند و فقط تعداد خيلي کمي از اين کيسه ها دوباره استفاده شده يا به چرخه بازيافت سپرده مي شوند.
تا به حال فکر کرده ايد اين همه کيسه پلاستيکي به کجا مي روند؟ فقط کافي است کمي از شهر دور شويد تا حجم زيادي از کيسه هاي استفاده شده را ببينيد که در بستر رودخانه ها، روي شاخ و برگ گياهان و لابه لاي سنگ ها جا خوش کرده اند. پراکندگي اين کيسه ها، حاصل بي مبالاتي عده يي از مردم است که کيسه هاي پلاستيک همراه شان را در طبيعت رها مي کنند. اين زباله ها همان طور که مي دانيد مدت بسيار زيادي در طبيعت مي مانند و در خيلي از موارد سر از گلو و معده حيوانات و پرندگان درمي آورند و باعث مرگ آنها مي شوند. اما خطر کيسه هاي پلاستيکي فقط به اينجا ختم نمي شود. بسياري از آنها در بهترين حالت، به همراه بقيه زباله ها در سايت هاي دفن زباله مدفون مي شوند و سرعت تجزيه زباله ها را به شدت کاهش مي دهند. به همين دليل سالانه زمين هاي بيشتري براي دفن زباله مورد استفاده قرار مي گيرد و اين درست همان اتفاقي است که در کهريزک تهران در حال وقوع است. وقتي در ميانه دهه 1970، کيسه هاي پلاستيک و معضلات ناشي از ازدياد آنها بحث داغ محافل بود، عده يي از فعالان محيط زيست سعي در ترويج استفاده از کيسه هاي کاغذي يک بار مصرف داشتند کيسه هاي کاغذي قهوه يي رنگ که تا پيش از پيدايش کيسه هاي پلاستيک، استفاده هاي فراواني در صنايع بسته بندي و فروشگاه ها داشتند. يک بار ديگر در دست مشتريان ظاهر شدند. اما اين بار قضيه کمي فرق مي کرد. با وجود اينکه اين کيسه هاي کاغذي به سهولت در طبيعت تجزيه مي شدند، اما تهيه آنها با کاغذ بازيافتي غيرممکن بود زيرا براي ساخت کاغذهاي مقاوم حتماً بايد از خمير کاغذ با الياف سلولزي بلند استفاده کرد. يعني کاغذهاي بسته بندي (که آنها را با نام گرافت مي شناسيم) از خميرهاي کاغذ دست اول تهيه شده اند و هر تن از اين خمير برابر با قطع 15 اصله درخت تنومند است. به علاوه چون جمعيت کشورها افزايش يافته بود و همچنين سبک زندگي نيز تغيير کرده بود، ديگر استفاده از کيسه هاي کاغذي کمکي به حفظ طبيعت به حساب نمي آمد.به همين خاطر در سال هاي اخير فعالان محيط زيست راهکار جديدي ارائه دادند. آنها خواستار حذف کيسه هاي يک بار مصرف شدند و راه نجات زمين از شر کيسه هاي پلاستيکي و قطع درختان را در استفاده از ساک هاي خريد چند بار مصرف ديدند. سال ها قبل در کشور خودمان هم استفاده از زنبيل متداول بود. امروزه ديگر خبري از زنبيل هاي رنگارنگ نيست اما ساک هاي تاشو و مقاومي توليد شده اند که به راحتي مي توان با آنها نزديک به 10 کيلوگرم بار را حمل کرد.هر بار که فروشنده يي سعي مي کند جنس هايش را در لفاف يک کيسه پلاستيک به من بفروشد، يکي از همين ساک هاي تاشو را از داخل کيفم بيرون مي آورم و از فروشنده مي خواهم اجناس را داخل آن بگذارد. البته گاهي مجبورم چند دقيقه يي به او درباره اين کار و مضرات کيسه هاي پلاستيکي توضيح بدهم، اما هرچه باشد، بهتر از اين است که عملاً سطل زباله خانه ام را با کيسه هاي يک بار مصرف پر کنم.
در اعتمادامروز بخوانید:
يکي از ماده شيرهاي موزه حيات وحش دارآباد سه توله به دنيا آورد. چند روز قبل خبر زايمان اين ماده شير آفريقايي در بين علاقه مندان به حيات وحش پخش شد، اما در پي آن گفته شد که توله هاي به دنيا آمده به يک قاچاقچي حيوانات فروخته شده است. حسين خوش نظر مدير موزه حيات وحش دارآباد با تاييد خبر به دنيا آمدن اين سه توله اعلام کرد شير مادر به محض تولد سه توله آن سه را پس زده و توله ها از بين رفته اند.اين توضيحات در حالي ارائه مي شود که تنها چند روز پس از انتشار خبر زايمان ماده شير دارآباد، از منابع غيررسمي اخباري مبني بر انتقال ماده شيرهاي يک روزه به خارج از موزه به گوش مي رسيد. بر پايه اين اخبار، توله شيرها بدون نظارت سازمان حفاظت محيط زيست به فردي ناشناس فروخته شده اند و دو قلاده از توله ها پس از انتقال جان باختند.خوش نظر با تکذيب فروش توله ها به اعتماد گفت؛ چند روز قبل يکي از شيرهاي ماده وضع حمل کرد و سه توله به دنيا آورد، اما پس از زايمان، توله هايش را پس زد. به دليل اينکه موزه از امکانات جداسازي توله از مادر و قفس جداگانه برخوردار نيست، توله ها مردند و لاشه آنها توسط مادر و بقيه شيرها خورده شدند.هومن ملوک پور دامپزشک درباره خلق وخوي شيرها به خبرنگار ما گفت؛ احتمال پس زدن توله پس از زايمان وجود دارد و امري طبيعي است. اين اتفاق تابع شرايط خاصي چون تغييرات هورموني و زايمان هاي نارس است. در گله هايي هم که تعداد نرها از حد طبيعي بيشتر است، مادر به خاطر حفظ قدرت خود در گله، توله هاي ماده خود را مي خورد.ملوک پور درباره شرايط زندگي شيرهاي دارآباد افزود؛ متاسفانه حيوانات زنده دارآباد در شرايط بدي قرار دارند. نگهداري حيوانات در اسارت شرايط خاصي دارد که استاندارد آن توسط IUCN (اتحاديه جهاني حفاظت) منتشر شده است. ولي کوچک بودن محل نگهداري دليلي براي از بين رفتن حس مادري و خوردن توله ها توسط مادر نيست. خوش نظر نيز در اين باره گفت؛ با شهرداري تهران و سازمان حفاظت محيط زيست مکاتبه کرده ايم تا اين شيرها را از موزه به پارک پرديسان يا باغ وحش هاي تهران و مشهد منتقل کنند.وي در مورد احتمال بارداري يک ماده شير ديگر نيز اضافه کرد؛ دامپزشک موزه اخيراً ماده شيرها را معاينه کرده و هنوز علائمي از بارداري شيرها مشاهده نشده است.به گفته خوش نظر چند سال پيش طي مسافرت آيت الله هاشمي رفسنجاني به آفريقا، يک توله شير نر به وي اهدا شد. پس از آن يک توله شير ماده نيز خريداري شده و بعد از رسيدن به بلوغ اين دو شير صاحب چند توله شدند که امروز به همراه دو قلاده پلنگ آسيايي و پلنگ آفريقايي در موزه حيات وحش دارآباد تهران نگهداري مي شوند و در حال حاضر مديريت موزه توانايي نگهداري اين تعداد قلاده شير را ندارد.
گفت وگو با فرهاد ورهرام؛ مستندساز
مستنداز داستاني باور پذيرتر است

روزگاري بود که در کشور ما، سينماي مستند با نام راز بقا شناخته مي شد و فيلم مستند فقط با نشان دادن قسمتي از طبيعت و حيات وحش نزد مردم معنا پيدا مي کرد. اما با شروع به کار شبکه چهار سيما، آرام آرام معناي واقعي سينماي مستند به مخاطبان منتقل شد. ديگر مستندهايي که از جعبه جادو پخش مي شد درباره حيوانات نبود بلکه از سياست، مردم شناسي، ورزش و... نيز مستندهايي پخش شد که گاه آنقدر جذاب بودند که نقل آن در بين مردم تا چندين روز پس از پخش هم شنيده مي شد. شناخت سينماي مستند از سوي مردم يک مزيت ديگر هم داشت. مستندسازان داخلي نيز به مردم شناسانده شدند. چهره هايي که به رغم کسب افتخارات متعدد در عرصه هاي بين المللي در بين مردم چهره هايي کم وبيش گمنام بودند. فرهاد ورهرام نيز از چهره هايي است که شايد مخاطبان عام سينما آشنايي چنداني با او نداشته باشند ولي در بين علاقه مندان به سينماي مستند، چهره يي شاخص و تاثيرگذار محسوب مي شود. چندي پيش يکي از فيلم هايش در «مرکز مشارکت هاي زيست محيطي شهرداري منطقه هفت تهران» به نمايش گذاشته شد. اين فيلم که «گذر شهر بر آب» نام دارد پيش از اين دو بار از شبکه چهار سيما پخش شده بود که استقبال بينندگان را در پي داشت. ورهرام معتقد است مهم ترين بخش ساخت يک فيلم مستند، تحقيقات اوليه درباره سوژه است. او زمان زيادي را صرف جمع آوري اطلاعات، يادداشت برداري و عکاسي از منطقه مورد نظر مي کند. تا جايي که پيش از شروع به فيلمبرداري آنقدر از سوژه اطلاعات و عکس دارد که مي توان با آنها يک کتاب چاپ کرد. البته خود ورهرام پيش از اين نيز اقدام به چاپ کتاب از مشاهداتش کرده است. بهتر است بگوييم ورهرام فيلمساز مستند نيست، بلکه او محققي است که نتيجه مطالعات و پژوهش هايش را به صورت فيلم منتشر مي کند. اين مصاحبه پس از جلسه نقد و بررسي فيلم «گذر شهر بر آب» انجام گرفت.
دیروز میهمان استاد مرتضی هنری بودم. ایشان اخبار تاسف باری از خور داشتند. نخلستان خور که شمالی ترین نخلستان بارده خرما بر روی کره زمین است، متاسفانه دستخوش آتش سوزی شده و قسمت بزرگی از آن در آتش سوخته است. از آن تاسف بار تر، اقدامی است که در پی آتش سوزی در حال انجام است. بولدوزرها در حال ریشه کن کردن نخل ها هستند. نخل هایی که بسیاری از آن ها سبز هستند و حتی پس از سرمای شدید زمستان و سرما زدگی، خرما داده اند.
مطلع شدم کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران پایگاه خبری اش را راه اندازی کرده است. تولد این پایگاه خبری را به همه علاقه مندان محیط زیست تبریک میگویم و برای دوستان عزیزم در کانون، علی الخصوص دبیر آن آقای یاسر انصاری کجوری آرزوی موفقیت می کنم.
گاهي در خبرگزاري ها به اخباري برمي خوريم که حکايت از حمله حيوانات وحشي و درنده به انسان دارند. طبيعي است که در ابتداي امر بسياري از افراد جامعه در برابر اين واقعه متاسف شده و معمولاً موضعي در حمايت از انسان مورد حمله قرار گرفته مي گيرند، اما سوال اينجاست که کدام يک از دو طرف ماجرا محق تر است؟ انسان يا حيوان؟در دنياي امروز، پاسخ گفتن به اين سوال کمي مشکل است، چرا که امروزه به خاطر پيشرفت تکنولوژي و سهولت در دست يازي به منابع طبيعي، انسان خود را مالک طبيعت مي داند و اگر بخواهيم انسان را به دليل قدرتش در سود بردن از مواهب طبيعت، مالک آن بدانيم، تنها ذيحق ماجرا انسان است.اما آيا واقعاً انسان مالک زمين است و در بين موجودات زنده روي کره زمين بيشترين حق را براي حيات دارد؟ پاسخ اين سوال نزد هر فرد خبر از نگرش وي در برخورد با منابع طبيعي مي دهد؛نگرشي که انسان را مالک طبيعت مي داند، به او اين اجازه را مي دهد که به هر نحو از منابع طبيعي استفاده کند و تنها عامل بازدارنده را به خطر افتادن منافع انسان مي داند. اين نگرش هر عنصر طبيعت را تنها از منظر منفعتش براي انسان ارزشمند مي داند و براي حفظ بقيه تلاش نمي کند و حتي ممکن است به حذف آن نيز منتهي شود. از آنجا که اطلاعات و دانش انسان درباره محيط و به طور کلي کره مسکوني اش بسيار ناقص و ناکافي است، هيچ بعيد نيست که نگرش مالکيت انسان، حياتش را با مشکل مواجه کند. مثلاً ممکن است از گونه يي گياهي که در گذشته براي انسان مضر تشخيص داده شده و در معرض خطر انقراض است، دارويي براي درمان يک بيماري مهلک استخراج شود. حال اگر گونه منقرض شود، بسياري از انسان ها نيز بر اثر بيماري مي ميرند.دانشمندان علوم طبيعي و زيستي، امروزه موفق شده اند ارتباط همه گونه ها به هم را به اثبات برسانند. آنها ثابت کرده اند که تمامي زيستمندان کره زمين به نحو مستقيم و غيرمستقيم با هم در ارتباط هستند و در ادامه حيات نقش اساسي دارند. هرگونه حذف در طبيعت، بر شبکه حيات تاثير منفي داشته و در جايگاه خود، حيات را مورد تهديد قرار مي دهد. البته انسان هم يکي از زيستمندان اين کره خاکي است. انسان مدرن تنها به اين دليل صاحب جايگاه ويژه يي در جهان زنده است که به عنوان مصرف کننده اصلي در راس هرم حيات قرار دارد و اين قرار گرفتن در راس هيچ امتياز مالکيتي را به انسان نمي دهد. انسان هم مانند ساير زيستمندان، تنها يک عضو از شبکه حيات است که حقوقي برابر با سايرين دارد. پس طبيعي است که اعضاي يک مجموعه کم و بيش با اتفاقات و حوادث عادي و روزمره درون مجموعه روبه رو شوند.برخورد و درگيري يک انسان با حيوان درنده همان قدر طبيعي است که درگيري يک شير با يک پلنگ بر سر قلمرو.هرچند مرگ يک انسان تاسف بار است، اما در طبيعت حمله کردن حيوان وحشي يک قانون محسوب مي شود و راه دفاع انسان، استفاده از نيروي تفکر و تحليل موقعيتش است، به گونه يي که با خودداري از ورود به حريم زندگي ديگر جانداران، آنها را (ناخودآگاه) به مبارزه براي بقا دعوت نکند.