تبليغاتX
.:: سرباز زمین ::.

گاهي در خبرگزاري ها به اخباري برمي خوريم که حکايت از حمله حيوانات وحشي و درنده به انسان دارند. طبيعي است که در ابتداي امر بسياري از افراد جامعه در برابر اين واقعه متاسف شده و معمولاً موضعي در حمايت از انسان مورد حمله قرار گرفته مي گيرند، اما سوال اينجاست که کدام يک از دو طرف ماجرا محق تر است؟ انسان يا حيوان؟در دنياي امروز، پاسخ گفتن به اين سوال کمي مشکل است، چرا که امروزه به خاطر پيشرفت تکنولوژي و سهولت در دست يازي به منابع طبيعي، انسان خود را مالک طبيعت مي داند و اگر بخواهيم انسان را به دليل قدرتش در سود بردن از مواهب طبيعت، مالک آن بدانيم، تنها ذيحق ماجرا انسان است.اما آيا واقعاً انسان مالک زمين است و در بين موجودات زنده روي کره زمين بيشترين حق را براي حيات دارد؟ پاسخ اين سوال نزد هر فرد خبر از نگرش وي در برخورد با منابع طبيعي مي دهد؛نگرشي که انسان را مالک طبيعت مي داند، به او اين اجازه را مي دهد که به هر نحو از منابع طبيعي استفاده کند و تنها عامل بازدارنده را به خطر افتادن منافع انسان مي داند. اين نگرش هر عنصر طبيعت را تنها از منظر منفعتش براي انسان ارزشمند مي داند و براي حفظ بقيه تلاش نمي کند و حتي ممکن است به حذف آن نيز منتهي شود. از آنجا که اطلاعات و دانش انسان درباره محيط و به طور کلي کره مسکوني اش بسيار ناقص و ناکافي است، هيچ بعيد نيست که نگرش مالکيت انسان، حياتش را با مشکل مواجه کند. مثلاً ممکن است از گونه يي گياهي که در گذشته براي انسان مضر تشخيص داده شده و در معرض خطر انقراض است، دارويي براي درمان يک بيماري مهلک استخراج شود. حال اگر گونه منقرض شود، بسياري از انسان ها نيز بر اثر بيماري مي ميرند.دانشمندان علوم طبيعي و زيستي، امروزه موفق شده اند ارتباط همه گونه ها به هم را به اثبات برسانند. آنها ثابت کرده اند که تمامي زيستمندان کره زمين به نحو مستقيم و غيرمستقيم با هم در ارتباط هستند و در ادامه حيات نقش اساسي دارند. هرگونه حذف در طبيعت، بر شبکه حيات تاثير منفي داشته و در جايگاه خود، حيات را مورد تهديد قرار مي دهد. البته انسان هم يکي از زيستمندان اين کره خاکي است. انسان مدرن تنها به اين دليل صاحب جايگاه ويژه يي در جهان زنده است که به عنوان مصرف کننده اصلي در راس هرم حيات قرار دارد و اين قرار گرفتن در راس هيچ امتياز مالکيتي را به انسان نمي دهد. انسان هم مانند ساير زيستمندان، تنها يک عضو از شبکه حيات است که حقوقي برابر با سايرين دارد. پس طبيعي است که اعضاي يک مجموعه کم و بيش با اتفاقات و حوادث عادي و روزمره درون مجموعه روبه رو شوند.برخورد و درگيري يک انسان با حيوان درنده همان قدر طبيعي است که درگيري يک شير با يک پلنگ بر سر قلمرو.هرچند مرگ يک انسان تاسف بار است، اما در طبيعت حمله کردن حيوان وحشي يک قانون محسوب مي شود و راه دفاع انسان، استفاده از نيروي تفکر و تحليل موقعيتش است، به گونه يي که با خودداري از ورود به حريم زندگي ديگر جانداران، آنها را (ناخودآگاه) به مبارزه براي بقا دعوت نکند.

لینک در روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 12:53 توسط سرباز زمین |

اثر استاد درمبخش

مدتی است که استاد کامبیز درمبخش را ندیده ام. آخر می دانید تا قبل از اینکه کافه کتاب ثالث تعطیل شود، ایشان را در آنجا ملاقان می کردم. امروز دلم برایشان کلی تنگ شده بود. تصمیم گرفتم که در اینجا چند تا از کارهایشان را بگذارم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:33 توسط سرباز زمین |

دانش آموزان صانحه دیده درودزن

امروز در وبلاگ floppy به مطلب و عکس هایی درباره دانش آموزان درودزن برخوردم. دانش آموزانی که تا آخر عمر - حتی اگر خودشان بخواهند واقعه آتش سوزی در مدرسه شان را فراموش کنند- فقط کافیست در آینه نگاهی به خودشان بیاندازند و دوباره به خاطر بیاورند که نمی توانند لبخند بزنند...

آنوقت آقای ژنرال شهردار قصد دارد تا ۳ میلیارد تومان به لبنان کمک بفرستد و آنگاه اگر اتفاق مشابهی دوباره در کشور خودمان رخ داد، حداکثر اظهار تاسف کند و بس...

اینشتین گفت:«دو چیز انتها ندارد، آسمان و حماقت انسان ها. در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم!» اما من جمله اش را اینطور تصحیح می کنم: « تنها چیزی که با قطعیت می توان از آن حرف زد، حماقت بی حد و حصر سیاستمداران دیکتاتور است!»

برای خواندن مطلب floppy و دیدن بقیه عکس ها اینجا را کلیک کنید

ایسنا: شهرداري30 ميليارد ريال به لبنان كمك مي‌كند

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:39 توسط سرباز زمین |

بافق

پنج شنبه و جمعه به همراه دوستانم در انجمن یوزپلنگ ایرانی به بافق سفر کردیم. این سفر برای برپایی یک جشنواره برای کودکان بافقی انجام شد که قطعه هایی از اتفاقات آن را نوشته ام:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:54 توسط سرباز زمین |

جنگل ابر شاهرود

انگار بعضي از قضايا تمامي ندارند و انسان‌ها كارهايي را انجام مي‌دهند كه اثرات منفي و مخرب آن به خودشان بازمي‌گردد. آن وقت مي نشينند و دنبال علت مي‌گردند و البته هيچ وقت غرورشان، اجازه قبول مسئوليت به آن‌ها نمي‌دهد.
سال 1380 را هوطنان استان گلستان به نيكي به ياد دارند. آن سيل وحشتناك باعث شد شماري از خانواده‌ها داغدار عزيزانشان شوند و بسياري را مجبور كرد كه حتي تا همين امروز هم، خسارات سيل را جبران كنند. در آن زمان همه به دنبال علت سيل مي گشتند و جواب قانع كننده‌اي نمي‌يافتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:20 توسط سرباز زمین |

امشب با چند نفر از دوستانم به دیدن فیلم "فرش ایرانی" رفتیم. فیلمی که حاصل کار پانزده نفر از کارگردان های ایرانی است و تماماً درباره فرش و جایگاه آن در فرهنگ و زندگی ایرانی هاست. نظیر این فیلم (که از پانزده اپیزود تشکیل شده) را قبلاً دیده بودم. مثلاً فیلمی به نام Paris je t'aime (پاریس دوستت دارم) وجود دارد که در بیش از بیست اپیزود، داستانهایی از "شهر عاشقان"، پاریس را نقل می کند. "فرش ایرانی" هم به همین صورت از قالی های نفیس ایرانی می گوید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 5:30 توسط سرباز زمین |

کاریکاتور از: استاد جواد علیزاده

کاریکاتور از: استاد جواد علیزاده

 

قصد داشتم بعد از پست مربوط به درختکاری، هیچ پست دیگری بر روی وبلاگم نگذارم و پست جدید مربوط به سالنامه 1387 زمین باشد (که این روزها حسابی درگیر تهیه آن هستم.) اما متاسفانه اتفاقاتی افتاد که مجبور شدم دست از کار بکشم و این مطلب را بنویسم.

همگی ما نام علاقمندان به محیط زیست را یدک می کشیم. قبل از نام وبلاگ هایمان هم کلمه "زیست محیطی" را ضمیمه می کنیم و البته مطالبی را هم در مورد محیط زیست می نویسیم. بعضی دیگرمان هم هستند که در دنیای مجازی فعالیت نمی کنند. ولی موضوع فعالیتشان محیط زیست است. حداقل برای خودمان روشن است که ما وبلاگ نویس های زیست محیطی (که تعدادمان از 100 نفر هم بیشتر است) و بقیه فعالان این عرصه، جملگی به طبیعت و محیط زیست عشق می ورزیم. اما مسئله ای که همیشه آزارم داده جنس فعالیت ماست....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 2:6 توسط سرباز زمین |

 

 

امروز بالاخره به آرزویم رسیدم. با چند نفر از دوستانم برای کاشت درخت به دره ای در ابتدای جاده چالوس رفتیم. دره ای که به یک آبشار ختم می شد و دو طرف رودخانه آن، تعدادی درخت بید وجود داشت. متأسفانه درخت هایی که در اطراف رود وجود داشت، به دست افراد بی موالات یا سوزانده شده بودند و یا اینکه شکسته شده بودند.
نکته بسیار جالب اینجا بود که دو سه درخت بید در آنجا وجود داشت که عمری بالای 150 سال داشتند. گرداگرد این درخت ها، سنگ چین هایی قدیمی وجود داشت که نشان می داد یا این درخت توسط افرادی در سالیان بسیار دور کاشته شده و یا اینکه افرادی حداقل در پنجاه سال پیش سعی در حفاظت از این درختان داشته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:54 توسط سرباز زمین |

     

مدتی می شد که به خاطر گیر و دارهای نیروی انتظامی، خبری از دوستان DVD فروشم نداشتم. تا اینکه به طور اتفاقی با یکی از آنها برخورد کردم و مانند تشنه ای که مدت هاست که حتی اسم آب را هم نشنیده، مشتاقانه به طرفش رفتم. همینطور که فیلم ها را زیر و رو می کردم، چشمم به جلد یکی از آنها خورد و روی آن نوشته شده بود "PERSEPOLIS"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:12 توسط عبدل اسمیت |

سه شب پیش میهمان یک دوست بودم. در میان کتاب هایش به عنوانی برخوردم که تحریکم کرد به خواندن:" The little prince". دو شب قبل هم وقتی در ساعت 2 نیمه شب به اتفاق همکارم از محل کار به طرف چاپخانه می رفتیم  تا نتیجه کارمان را برای چاپ تحویل دهیم، گوینده رادیو مشغول تعریف کردن داستان شازده کوچولو بود. اتفاقی که باعث شد تمام خستگی کار (که از ساعت 3 بعدازظهر تا آن ساعت از نیمه شب بدون وقفه انجام داده بودیم) از تنم بیرون رود. به خاطر این دو اتفاق جالب، این پست را برای آنتوان سنت اگزوپری و شازده کوچولویش می نویسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 2:42 توسط عبدل اسمیت |

امروز از یک دوست خیلی خوب، یک هدیه بسیار با ارزش گرفتم: کتاب "سه دفتر" از فریدون مشیری.
ممکن است فکر کنید چرا گرفتن این هدیه برایم آنقدر جذاب بوده که حاضر شده ام، برای آن مطلبی بنویسم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:35 توسط سرباز زمین |

چند شب پیش شبکه چهارم فیلمی مستند را به نام "داستان ساداکو" به نمایش گذاشت. داستانی واقعی که بسیار تکان دهنده و تاثیر گذار بود. هنوز هم نمی توانم اندوهی را که از دیدن این برنامه و شنیدن داستان ساداکو در دلم به وجود آمد، پنهان کنم.
"ساداکو ساساکی"(1955-1943) دختر بچه ای ژاپنی بود و زمانی که فقط 2 سال داشت، حادثه انفجار هسته ای در هیروشیما (6 آگوست 1945) اتفاق افتاد. ساداکو بزرگ شد و در یازده سالگی، وقتی که مشغول تمرین برای یک مسابقه دو بود، زمین خورد و بر اثر جراحت بدن و آلودگی زمین به مواد رادیو اکتیو، به بیماری لوکمیا (بیماری بمب اتم) مبتلا شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:51 توسط سرباز زمین |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:32 توسط سرباز زمین |

پروژه آزادراه تهران شمال

هر وقت نسبت به یکی از طرح های عمرانی که باعث تخریب طبیعت و منابع طبیعی می شود، اعتراضی شکل می گیرد؛ مجریان طرح دادشان به هوا بلند می شود که برای این طرح ارزیابی زیست محیطی انجام شده است و تمامی جوانب امر در نظر گرفته شده است و چنین و چنان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:54 توسط سرباز زمین |

دیگر از چه بنویسیم به جز اعتراض؟ دیگر از چه بنویسیم به جز تخریب؟ دیگر از چه بنویسیم به جر مرگ...
نوشتیم آزادراه تهران شمال، انگ سیاسی بودن خوردیم. نوشتیم پاسارگاد، سد سیوند را با پافشاری افتتاح کردند. نوشتیم گلستان، جاده عریض تر شد! نوشتیم بختگان، پرندگان مرده را دیدیم... دیگر از چه بنویسیم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:32 توسط سرباز زمین |

به یاد اولین مطالبم در وبلاگ سرباز زمین افتادم. راه اندازی وبلاگ من همزمان بود با قطع درختان لویزان و پس از آن مزاسم تشییع جنازه یک درخت در روز درختکاری. پس از حرف های قالیباف درباره ادامه پروژه قطع درختان لویزان، خاطرات تلخی برایم زنده شد. عکسهایش را در ادامه می آورم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 13:39 توسط سرباز زمین |