تبليغاتX
.:: سرباز زمین ::. - به یاد یاسر که ما را تنها گذاشت...

یکی از روزهای گرم تابستان 87 بود که مژگان جمشیدی با من تماس گرفت. مرا به کاری دعوت کرد که پیشتر درباره آن شنیده بودم. پایگاه خبری کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران در حال راه اندازی بود و نیاز به خبرنگار داشت. قبول کردم... 

این آغاز یک همکاری با دوستی بود که همیشه از اشتیاقش برای تغییر وضعیت لذت می بردم. دوستی که با قدرت صحبت می کرد، آمال و آرزوهایی بزرگ داشت و برای رسیدن به هدفش، تمام توانش را به کار می گرفت. هدفش ساده بود؛ توسعه پایدار برای ایران... 

بله، یاسر انصاری دوستی بود که واسطه ازدواجش با مژگان جمشیدی با او رابطه ای صمیمانه را آغاز کردم، اما به دلیل عقایدش همواره سعی کردم با او همگام شوم. 

یاسر اهل چانه زنی بود. تا جایی که او را می شناختم هیچ وقت علاقه نداشت تا در جایی که می توان مسایل را با لابی و گفت و گو حل کرد، راه تهاجم را پیش بگیرد. ارتباط گسترده ای را با دولتی ها داشت اما هیچ گاه از مواضعش کوتاه نمی آمد. 

به نظرم این روش، نوعی بدعت در تاریخ نه چندان دور و دراز فعالیت های محیط زیستی بود. او همچنان که رابطه خود را با تصمیم گیران و مدیران حفظ می کرد، به انتقاد از عملکرد آنها می پرداخت که به نظر من این کار کوچکی نبود. 

در شرایطی که همه تلاش می کنند خود را از فضاهای سیاسی دور کنند تا به آنها برچسب فعالیت سیاسی نچسبد، قبول کردن این واقعیت که مدیریت محیط زیست و منابع طبیعی کشور توسط جریان های قدرتمند سیاسی انتخاب و کنترل می شود گامی مهم در فعالیت مدنی محسوب می شود. 

یاسر به درستی می دانست که قرار نیست در دام بازی های سیاسی قرار بگیرد و از طرف دیگر به خوبی راه و رسم جستن از چنین دام هایی را می دانست. او با علم به اینکه ممکن است عده ای بدون در نظر گرفتن واقعیت های جامعه ایران او را یک کارگزار سیاسی بپندارند، وارد عرصه چانه زنی شد که البته دستاوردهای مناسبی را برای محیط زیست ایران به همراه داشت. 

او و دوستانش در کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران، اولین کسانی بودند که خطرات و تهدیدهای ناشی از گشودن پرونده قضایی بر علیه دو دستگاه دولتی را به جان خریدند تا پارک ملی گلستان را گزند تخریب برهانند. شکایتی که آنها به دادستانی کل کشور بردند، در تاریخ ایران بی سابقه بود. بی سابقه از آن جهت که تا آن زمان هیچ سازمان غیر دولتی (NGO) به عنوان مدعی العموم وارد فرایندهای قضایی نشده بود. این کار ممکن بود به تعطیلی کانون، خبرگزاری سبزپرس و حتی تخریب شخصیت انصاری توسط برخی جریان های مافیایی منجر شود اما او با جسارت و درایت پرونده را پیگیری کرد. هر چند پرونده نتیجه مشخصی نداشت و با برخاستن قربانعلی دری نجف ابادی از کرسی دادستانی کل، عملا مسکوت ماند اما دستکم این کار باعث شد تا تعریض جاده پارک ملی گلستان متوقف شود و از همه مهمتر، وزارت راه و پیمانکارانش دریافتند که فعالان محیط زیست از این پس تنها به اعتراض و تجمع و پلاکارد بسنده نخواهند کرد و قادرند پرونده های قضایی را پیگیری کنند. 

یاسر و دوستانش بعد از این پرونده، شکوائیه ای را نیز بر علیه آلوده کنندگان هوای تهران (وزارت نفت، وزارت صنایع، خودروسازان و...) تنظیم کردند. به خوبی به یاد دارم که در این شکوائیه بالا رفتن آمار ایست قلبی در تهران به عنوان یکی از نشانه های بحرانی شدن وضعیت هوای تهران ذکر شده بود. پر بیراه نیست که بگوییم آلودگی هوای تهران در ایست قلبی یاسر 32 ساله هم تاثیر داشت. 

حالا یاسر رفته است. قبول این واقعیت مشکل است. دست کم برای ما که هر روز او را می دیدیم، با او تلفنی صحبت می کردیم، شاهد حضور پر انرژی اش در دفتر سبزپرس بودیم و گه گاه به کارهایمان سرعت می دادیم تا همپای تعجیل هایش شویم. 

او همیشه عجله داشت. انگار می دانست قرار است در تنها گذاشتن ما هم عجله کند. انگار می دانست اگر کمی آرام تر کار کند، وقت کم می آورد و نمی تواند تمام توانش را صرف کند. 

او نیست. او رفت اما راه جدیدی را برای رسیدن به اهداف سبزمان کوبید و آماده کرد. او به ما یاد داد که همیشه راه برای گفتمان باز است و گزینه جنجال، شاید آخرین گزینه باشد. حالا می توانم بگویم که مسئولیت های ما بیشتر است چون راهی جدید وجود دارد که کمتر کسی از آن رفته؛ در صورتی که همان یک نفری که آن راه را برای اهدافش انتخاب کرده بود، به خوبی نتیجه گرفته است. 

ما داریم توانمندتر می شویم و قطعا یاسر نقش مهمی در توانمندتر شدن ما داشت. 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 16:17 توسط سرباز زمین |