تبليغاتX
.:: سرباز زمین ::. - ما محیط زیستی ها بزرگترین تهدید برای محیط زیست هستیم!

کاریکاتور از: استاد جواد علیزاده

قصد داشتم بعد از پست مربوط به درختکاری، هیچ پست دیگری بر روی وبلاگم نگذارم و پست جدید مربوط به سالنامه 1387 زمین باشد (که این روزها حسابی درگیر تهیه آن هستم.) اما متاسفانه اتفاقاتی افتاد که مجبور شدم دست از کار بکشم و این مطلب را بنویسم.

همگی ما نام علاقمندان به محیط زیست را یدک می کشیم. قبل از نام وبلاگ هایمان هم کلمه "زیست محیطی" را ضمیمه می کنیم و البته مطالبی را هم در مورد محیط زیست می نویسیم. بعضی دیگرمان هم هستند که در دنیای مجازی فعالیت نمی کنند. ولی موضوع فعالیتشان محیط زیست است. حداقل برای خودمان روشن است که ما وبلاگ نویس های زیست محیطی (که تعدادمان از 100 نفر هم بیشتر است) و بقیه فعالان این عرصه، جملگی به طبیعت و محیط زیست عشق می ورزیم. اما مسئله ای که همیشه آزارم داده جنس فعالیت ماست.
ساده و بی رودربایستی بگویم، ما طرفدار محیط زیست هستیم، اما طرفداری ما بیشتر بوی اعتراض می دهد تا بوی خیر خواهی. یعنی بیشتر از اینکه بخواهیم مباحث آکادمیک و علمی مربوط به محیط زیست را به زبان ساده و همه فهم برای جامعه بنویسیم، به مسایل مختلف اعتراض می کنیم. (منظورم همه وبلاگ ها و طرفداران طبیعت نیست.)
کافی است به مطالب منتشر شده در وبلاگ ها و سایت ها و رسانه های زیست محیطی نگاهی بیاندازیم. قریب به 80 درصد مطالب یا جبهه گیری در مورد مسئله ایست و یا اعتراض به آن.
قبول دارم که باید به تخریب و سوء مدیریت محیط زیست در کشور اعتراض کرد؛ اما سوال من اینجاست که آیا فقط باید معترض بود؟ و آیا پشت هر اعتراضی نباید دانشی وجود داشته باشد که نقدی علمی و سازنده به مسئله مورد اعتراض وارد کند؟
ما محیط زیستی ها در سال گذشته چندین بار تجمع برگزار کردیم. ولی اگر متولیان موضوع مورد اعتراض، ما را به مناظره دعوت می کردند، قادر به نشستن سر میز مناظره بودیم؟
همه ما می دانیم که در کشور ما و از چند ماه پیش بر سر انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال، بحث ها و مناقشات زیادی بود. جالب اینکه اکثر افراد جامعه تا حد بسیار زیادی از چند و چون قضایا با خبر هستند. یعنی خیلی از مردم بر سر اهمیت فوتبال کشور به توافق رسیده اند و اخبار آن را مو به مو دنبال می کنند. به دیگر زبان، تقاضای جامعه در مورد فوتبال زیاد است. حال اینکه فوتبال بیشتر جنبه سرگرمی و تفریح دارد.
ولی جامعه درباره خیلی از مسایل حیاتی و اساسی از جمله محیط زیست، کاملاً بی تفاوت است و فقط عده ای در آن حوزه ها تلاش می کنند.(که این تلاش ها هم، کمتر به جایی می رسند) دلیل چیست؟
از نظر من، دلایلی که باعث به سرانجام نرسیدن فعالیتهای زیست محیطی مشوند، به شرح زیر است:
1- ما دست به تولید ادبیات عامه پسند ایرانی در مورد محیط زیست نزده ایم. اگر موردی سراغ دارید به من هم بگویید. (منظورم موردی است که اگر آن را به 50 نفر  آدم عادی در خیابان بدهی، حداقل برای 10 نفر جذابیت داشته باشد و تا پایان به خواندن ادامه بدهند) حد اکثر کاری که کرده ایم، مطالبی موردی در روزنامه ها نوشته ایم و تعدادی کتاب خارجی معمولاً قدیمی را فقط ترجمه کرده ایم.
2- ما همیشه گفته ایم "این کار را نکن!" و کمتر گفته ایم "به جایش این کار را بکن" منظورم این است که معمولاً بر منع انجام کارها تکیه داشته ایم نه بر ارائه راهکار خوب. (البته خیلی وقت ها راهکارها مشکل هستند و برای جامعه ای با مشخصات جامعه ما، غیر قابل انجام. ولی این موارد هم راه حل هایی دارد که در ادامه به آن می رسیم)
3- بر سر هر مسئله ای اعتراض می کنیم! این جمله شاید با عقاید خیلی ها جور نباشد اما مقصود من این است که با اعتراض ها و تجمع های متعدد، ارزش و قدرت اعتراض مدنی را پایین می آوریم. بهتر بگویم، تبدیل شده ایم به آدم هایی که به قول معروف تا دری به تخته ای می خورد پلاکارد به دست جلوی درب سازمان ایستاده ایم. حال آنکه بقیه افراد جامعه خیلی وقت ها کلاً از اصل موضوع بی خبرند. چه برسد به اینکه با ما موافقت کنند یا اینکه حامی ما باشند. دلیل این قضیه، به همان مورد اول (نبود ادبیات زیست محیطی عامه پسند) بر می گردد.
4- و متاسفانه معتقدم، خیلی ها به واسطه جو اعتراضی اکثر جمع های زیست محیطی،  به این حوزه روی آورده اند. دلیل آن هم شرایط اجتماعی و سیاسی کشور است. این شکل فعالیت (در هر زمینه ای که باشد خواه محیط زیست خواه حوزه ها دیگر) همان طبلی است که سعدی توصیف می کند. بلند آواز و میان تهی! یعنی افرادی عناصر این فعالیت ها می شوند که هیچ پشتوانه علمی و یا هیچ گونه دانش و مطالعه درست ندارند و فقط به نقل قول ها و ادبیات کلامی بسنده می کنند. این میان هم جریان هایی وجود دارند که با تحریک احساسات این افراد، سعی در به دست آوردن منافع شخصی شان هستند و بسیار آسان نیز به مقصودشان می رسند.

عمیقاً معتقدم قوی ترین ضربه هایی که طی این سال ها به پیکر محیط زیست کشور وارد شده، از جانب خود ما طرفداران محیط زیست بوده!
ما محیط زیستی ها با رفتارها و اشتباهاتمان (البته از سر دلسوزی و به خاطر سیاست های غلط خودمان) جامعه را از خود دور کرده ایم. جامعه خیلی وقت ها به ما اعتماد ندارد. ما را جزئی از خودش نمی داند و خیلی وقت ها ما را (بدون اغراق) دشمن خود می داند!
مثلاً آنجایی که درختان یک پارک جنگلی برای احداث اتوبان قطع می شود، ما با بوق و کرنا و های وهوی اعتراض می کنیم و فقط برای خالی نبودن عریضه، کمی هم از مضرات قطع درخت می گوییم. اما مردم عادی فقط اعتراض و سر و صدای ما را می شنوند. این می شود که در برابر ما موضع می گیرند و ما را محکوم به توقف پیشرفت و توسعه می کنند. در صورتی که اگر از قبل و در شرایط عادی، ما محیط زیستی ها کار فرهنگی انجام می دادیم، در تجمع های اعتراضی، تنها نبودیم و عده زیادی از مردم با ما همراه بودند؛ و صد در صد به نتیجه خوبی می رسیدیم.

باز هم دعوت به تولید ادبیات می کنم. کاری که هیچ کداممان (حتی خود من!) به صورت جدی به آن نگاه نکرده ایم. مثلاً چند وقت پیش پسرخاله ام (که 15 ساله است) از من چند کتاب درباره محیط زیست خواست. برای او که دوست داشت درباره محیط زیست و فعالیت هایی که او می تواند در این سن انجام دهد بیشتر بداند، چیزی نبود تا معرفی کنم. نه اینکه وجود نداشت، فقط تعدادی ترجمه که متناسب با فرهنگ آمریکا و اروپا نوشته شده بود. همین! کتاب ها را به او معرفی کردم. اما دنیایی که در آن ها ترسیم شده بود، اصلاً هیچ ربطی به یک نوجوان ایرانی ساکن خیابان نظام اباد در تهران نداشت. این شد که با تشویق من دو کتاب را تا آخر خواند، اما میلی به خواندن کتاب سومی نداشت! و به همین راحتی یک پتانسیل جوان می تواند از دست برود و ...

موردی که باید متذکر بشوم این است که زمینه تخریب محیط زیست، یک شبه به وجود نیامده که بتوان یک شبه جلوی آن را گرفت. حتی عملکرد و بینش مدیری که تازه به روی کار آمده و از روی نادانی دستور تخریب می دهد، برخاسته از بینشی است که طی سالیان زیاد شکل گرفته؛ و چون در روند شکل گیری، مخالفی جدی وجود نداشته، تبدیل به بینش غالب شده و پیروان آن (مدیران و جامعه) قدرت یافته اند. من اسم این بینش را "توسعه بی چون و چرا" می گذارم.
اما اگر بینش محیط زیست گرایی همپای بینش توسعه بی چون و چرا رشد می کرد، آن مدیر هم قدرت نمی گرفت. چون همواره بینشی مخالف و قدرتمند در برابرش وجود داشت.
در مورد افراد عادی جامعه هم همین اتفاق می افتد. اگر توانستیم محیط زیست گرایی را در جامعه ترویج دهیم و آن را تبدیل به یکی از اولویت های مهم زندگی افراد کنیم، دیگر در جامعه شاهد تخریب نخواهیم بود. حتی دیگر نیازی به ارائه راهکار نیست. چون خود جامعه بسته به نیازش، راه درست را انتخاب می کند. ( به مصداق آن ضرب المثل معروف که می گوید اگر به کسی ماهی بدهی یک روز او را سیر کرده ای، اما اگر به او ماهیگیری بیاموزی تمام عمر او را سیر کرده ای)

در پایان از همه دوستان، دعوت می کنم که بیایید در سال جدید با نگرشی متفاوت به فعالیت زیست محیطی بیاندیشیم. سعی کنیم جنبه آموزشی و تولید ادبیات ملی را بیشتر در فعالیت هایمان مدنظر قرار دهیم. سعی کنیم هدف اصلی مان از فعالیت های زیست محیطی بهبود سطح فرهنگی جامعه باشد و نه صرفاً اعتراض. اعتراض هم در جای خود لازم است، اما با پشتوانه ای علمی، منطقی و البته با حمایت جامعه.


توضیح:
مطالبی که در بالا خواندید، دغدغه های شخصی من هستند و به قصد اعتراض و توهین به کسی و یا بی ارزش جلوه دادن حرکتی نوشته نشده اند. قصد داشتم دلواپسی هایم را از وضع موجود بنویسم و هرگونه نقدی را می پذیرم.
فقط خواهش می کنم در اختلاف نظرها و (بعضاً) دعواهای بین خودمان غرق نشویم. زمان دارد از دست می رود...

کاریکاتور بالا از: استاد جواد علیزاده

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 2:6 توسط سرباز زمین |