<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>.:: سرباز زمین ::. </title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com</link>
<description>زمین خانه ماست، خانه را نجات دهید!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 21 Jul 2011 16:17:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به یاد یاسر که ما را تنها گذاشت...</title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-291.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://isdle.ir/news/thumbnail.php?file=yaser_ansari1_542955994.jpg&amp;size=article_large&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یکی از روزهای گرم تابستان 87 بود که مژگان جمشیدی با من تماس گرفت. مرا به کاری دعوت کرد که پیشتر درباره آن شنیده بودم. پایگاه خبری کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران در حال راه اندازی بود و نیاز به خبرنگار داشت. قبول کردم... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;این آغاز یک همکاری با دوستی بود که همیشه از اشتیاقش برای تغییر وضعیت لذت می بردم. دوستی که با قدرت صحبت می کرد، آمال و آرزوهایی بزرگ داشت و برای رسیدن به هدفش، تمام توانش را به کار می گرفت. هدفش ساده بود؛ توسعه پایدار برای ایران... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;بله، یاسر انصاری دوستی بود که واسطه ازدواجش با مژگان جمشیدی با او رابطه ای صمیمانه را آغاز کردم، اما به دلیل عقایدش همواره سعی کردم با او همگام شوم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;یاسر اهل چانه زنی بود. تا جایی که او را می شناختم هیچ وقت علاقه نداشت تا در جایی که می توان مسایل را با لابی و گفت و گو حل کرد، راه تهاجم را پیش بگیرد. ارتباط گسترده ای را با دولتی ها داشت اما هیچ گاه از مواضعش کوتاه نمی آمد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نظرم این روش، نوعی بدعت در تاریخ نه چندان دور و دراز فعالیت های محیط زیستی بود. او همچنان که رابطه خود را با تصمیم گیران و مدیران حفظ می کرد، به انتقاد از عملکرد آنها می پرداخت که به نظر من این کار کوچکی نبود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;در شرایطی که همه تلاش می کنند خود را از فضاهای سیاسی دور کنند تا به آنها برچسب فعالیت سیاسی نچسبد، قبول کردن این واقعیت که مدیریت محیط زیست و منابع طبیعی کشور توسط جریان های قدرتمند سیاسی انتخاب و کنترل می شود گامی مهم در فعالیت مدنی محسوب می شود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;یاسر به درستی می دانست که قرار نیست در دام بازی های سیاسی قرار بگیرد و از طرف دیگر به خوبی راه و رسم جستن از چنین دام هایی را می دانست. او با علم به اینکه ممکن است عده ای بدون در نظر گرفتن واقعیت های جامعه ایران او را یک کارگزار سیاسی بپندارند، وارد عرصه چانه زنی شد که البته دستاوردهای مناسبی را برای محیط زیست ایران به همراه داشت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;او و دوستانش در کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران، اولین کسانی بودند که خطرات و تهدیدهای ناشی از گشودن پرونده قضایی بر علیه دو دستگاه دولتی را به جان خریدند تا پارک ملی گلستان را گزند تخریب برهانند. شکایتی که آنها به دادستانی کل کشور بردند، در تاریخ ایران بی سابقه بود. بی سابقه از آن جهت که تا آن زمان هیچ سازمان غیر دولتی (NGO) به عنوان مدعی العموم وارد فرایندهای قضایی نشده بود. این کار ممکن بود به تعطیلی کانون، خبرگزاری سبزپرس و حتی تخریب شخصیت انصاری توسط برخی جریان های مافیایی منجر شود اما او با جسارت و درایت پرونده را پیگیری کرد. هر چند پرونده نتیجه مشخصی نداشت و با برخاستن قربانعلی دری نجف ابادی از کرسی دادستانی کل، عملا مسکوت ماند اما دستکم این کار باعث شد تا تعریض جاده پارک ملی گلستان متوقف شود و از همه مهمتر، وزارت راه و پیمانکارانش دریافتند که فعالان محیط زیست از این پس تنها به اعتراض و تجمع و پلاکارد بسنده نخواهند کرد و قادرند پرونده های قضایی را پیگیری کنند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;یاسر و دوستانش بعد از این پرونده، شکوائیه ای را نیز بر علیه آلوده کنندگان هوای تهران (وزارت نفت، وزارت صنایع، خودروسازان و...) تنظیم کردند. به خوبی به یاد دارم که در این شکوائیه بالا رفتن آمار ایست قلبی در تهران به عنوان یکی از نشانه های بحرانی شدن وضعیت هوای تهران ذکر شده بود. پر بیراه نیست که بگوییم آلودگی هوای تهران در ایست قلبی یاسر 32 ساله هم تاثیر داشت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا یاسر رفته است. قبول این واقعیت مشکل است. دست کم برای ما که هر روز او را می دیدیم، با او تلفنی صحبت می کردیم، شاهد حضور پر انرژی اش در دفتر سبزپرس بودیم و گه گاه به کارهایمان سرعت می دادیم تا همپای تعجیل هایش شویم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;او همیشه عجله داشت. انگار می دانست قرار است در تنها گذاشتن ما هم عجله کند. انگار می دانست اگر کمی آرام تر کار کند، وقت کم می آورد و نمی تواند تمام توانش را صرف کند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;او نیست. او رفت اما راه جدیدی را برای رسیدن به اهداف سبزمان کوبید و آماده کرد. او به ما یاد داد که همیشه راه برای گفتمان باز است و گزینه جنجال، شاید آخرین گزینه باشد. حالا می توانم بگویم که مسئولیت های ما بیشتر است چون راهی جدید وجود دارد که کمتر کسی از آن رفته؛ در صورتی که همان یک نفری که آن راه را برای اهدافش انتخاب کرده بود، به خوبی نتیجه گرفته است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ما داریم توانمندتر می شویم و قطعا یاسر نقش مهمی در توانمندتر شدن ما داشت. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 21 Jul 2011 16:17:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاش «یاسر» خودش خبر را تکذیب می کرد</title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>&lt;p&gt;نه اینکه «انگار» که «واقعاً» همین دیروز بود که روبروی هم نشسته بودیم و گپ می زدیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نه اینکه «انگار» که «واقعاً» همین دیشب بود که با هم تلفنی حرف زدیم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و کاش امروزی نبود ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوست عزیزم، یاسر انصاری رفت؛ بی خداحافظی هم رفت. همین دیشب و درست چند ساعت پس از اینکه با هم تلفنی صحبت کردیم. اواخر صحبتمان بود. تلفن قطع شد. هرکاری کردم دیگر نتوانستم تماس بگیرم. دسترس نبود. کاش فقط یک لحظه وصل می شد تا با هم خداحافظی کنیم... امروز صبح دیگر برای خداحافظی دیر شده بود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ساعت هفت صبح، علی شفیعی تماس گرفت. اولین بار بود که صبح به این زودی تماس می گرفت... خبر را از او شنیدم. شوک زده در میانه زمین و آسمان.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کمی بعد مژگان جمشیدی و گریه هایش، خبر را تایید می کرد... باید به خودم می قبولاندم...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمی دانم چطور و چگونه خبر را در چند خط نوشتم و روی خط سبزپرس گذاشتم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;تلفن پشت تلفن ... باید تایید می کردم، کاش من هم یکی از آن منابع آگاهی بودم که معمولا اخبار را تکذیب می کنند؛ کاش می توانستم خبر را تکذیب کنم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کاش این وسط تلفن زنگ می خورد. یاسر پشت خط بود و با همان لحن همیشگی اش سلامی سریع تحویلم می داد و مثل همیشه که خبری عجیب منتشر می کردیم می گفت: «آقا... منبع خبر کیه؟» &lt;/p&gt;&lt;p&gt;هنوز هم یک لحظه گوشی را از خودم دور نمی کنم تا مبادا یاسر زنگ بزند و من صدای زنگ را نشنوم...&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 12 Jul 2011 11:37:17 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تخصص ها را بشناسیم / پا را از گلیم خود درازتر نکنیم!  </title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-289.aspx</link>
<description>&lt;p&gt;خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران (ایرن) امروز &lt;a href=&quot;http://iren.ir/Nsite/FullStory/?Id=5500&quot;&gt;در خبری&lt;/a&gt;، موضع گیری یک «کارشناس شناخته شده محيط زيست» نسبت به انتقال آهو از «سهرين» به «دشت مغان» را منتشر کرده است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;این کارشناس شناخته شده محیط زیست، «دکتر پرویز کردوانی» است که تخصص ایشان «کویرشناسی» است و به طور کلی در حوزه «جغرافیا» تخصص دارند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایشان گفته اند که انتقال آهو از دشت شهرین مانند ماجرای ببرهای سیبری اشتباه است و برای گفته خود چند دلیل را متذکر شده اند. اولین دلیل ایشان این است که آهوهایی که از دشت سهرین در استان زنجان منتقل می شوند «نمي تواند خود را با آب وهوي معتدل مغان وفق دهند» البته ایشان دلیل این گفته شان را قرار داشتن آهو در زمره «پستانداران خونگرم» بیان کرده اند. در ضمن ایشان اضافه کرده اند که «پستانداران يا خونگرم هستند يا خونسرد(!)» &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایشان همچنین دلیل دیگری برای مخالفت خود اعلام کرده اند و آن خوش نیامدن گیاهان دشت مغان به مذاق آهوی سهرین است. دکتر کردوانی گفته است: «گرچه دشت مغان حاصل خيز تر است و گياهان بهتري دارد اما آهوي سهرين به گياهان اين منطقه خو گرفته و نمي تواند از گياهان مغان به خوبي تغذيه کند.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایشان به ماجرای ببرهای سیبری نیز اشاره کرده اند که «در ماجراي ببر سيبري نيز سازمان محيط زيست همين اشتباه را مرتکب شد و به جاي اينکه ببر را به ارتفاعات دماوند ببرد تصميم داشت آنها را به ميانکاله منتقل کند.» &lt;/p&gt;&lt;p&gt;به عنوان یک خبرنگار محیط زیست، همینجا ارادت خود را هم به استاد کردوانی به عنوان یک استاد کویرشناس اعلام می کنم و هم به همکارانم در خبرگزاری وزین ایرن. اما نمی توانم انتقاد خودم را از روند نادرست «انتخاب منابع خبری» و یا «انتخاب کارشناس برای اظهار نظر» ابراز نکنم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;تخصص استاد کردوانی در حوزه جغرافیا است و ایشان اجازه اظهار نظر کارشناسی درباره حیات وحش را ندارند. اظهار نظر درباره مدیریت حیات وحش و مسایل این چنینی باید توسط یک کارشناس حیات وحش، یک زیست شناس و یا جانور شناس صورت گیرد تا پستانداران که اصولاً و کلاً خونگرم هستند به دو دسته خونگرم و خونسرد تقسیم نشوند! و یا اینکه قله دماوند بهترین منطقه برای انتقال ببر شود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;متاسفانه برخی از همکارانم به صرف اینکه تخصص کارشناس مربوطه در حوزه محیط زیست است، هرگونه اظهار نظری در سایر مسایل مربوط به محیط زیست را از قول آنان منتشر می کنند. در چنین مواردی اظهار نظر دکتر اسماعیل کهرم (پرنده شناس) درباره «&lt;a href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=924452&quot;&gt;جسد آب در مخزن آب پونک&lt;/a&gt;» منتشر می شود. دکتر دلاور نجفی (معاون سابق محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست که تخصصان زمین شناسی و معدن کاوی است) &lt;a href=&quot;http://zanjan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&amp;SSLID=46&amp;NID=4079&quot;&gt;کارشناس محیط زیست &lt;/a&gt;معرفی می شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهمترین علت بروز این اتفاقات به خبرنگاران باز می گردد و البته بخشی از آن نیز مربوط به منابع خبری و مصاحبه شوندگان است. خبرنگاران باید بدانند که برای هر خبری به کدام منبع مراجعه کنند و برای اظهار نظر، کدام کارشناس تخصص کافی در رابطه موضوع را دارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;گاهی چنین اتفاقاتی باعث می شود تا مخاطبان به اتفاق بیافتند و مثلاً به صرف اینکه دکتر پرویز کردوانی به عنوان «چهره ماندگار» شناخته شده اند، پس اظهار نظر ایشان نیز صحیح است و دیگران اشتباه می کنند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;از همکارانم تقاضا می کنم که دقت بیشتری داشته باشند و البته از علاقه مندان به پیگیری اخبار می خواهم که گفته های هر منبعی را باور نکنند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;محیط زیست، موضوعی میان رشته ای است و شاید فصل مشترک تمامی علوم طبیعی با یکدیگر باشد. پس هر تخصصی در علوم طبیعی، می تواند بخشی از تخصص محیط زیست باشد ولی گاهی فاصله بخش ها به قدری زیاد است که متخصص یک بخش نمی تواند اظهار نظری درباره بخش دیگر کند. &lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 14 May 2011 12:59:54 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-289.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اتفاقات هسته‌ای ژاپن و حرف‌هایی که بار دیگر اثبات شد  </title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-288.aspx</link>
<description>&lt;p&gt;این روزها به قضیه نیروگاه هسته‌ای ژاپن فکر می‌کنم که همه دعواها بر سر انتشار مواد رادیو اکتیو است؛ دقیقاً همان موادی که محل مناقشه «توسعه طلب‌ها» و «سبزها» (محیط زیستی‌ها) است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;همیشه توسعه طلب‌ها سبزها را متهم می‌کنند که «ترمز توسعه» هستند. توسعه طلب‌ها می‌گویند که اگر قرار باشد سبزها برای جهان تصمیم بگیرند، مردم باید داخل غاز زندگی کنند! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما این روزها به این مسئله فکر می‌کنم که سبزها پر بیراه نمی‌گفتند. اگر آن روزی که سبزها تحصن و اعتراض می‌کردند که «به جای ایجاد نیروگاه‌های هسته‌ای، باید راندمان تولید برق را افزایش بدهیم و از طرف دیگر مردم را به کاهش مصرف تشویق کنیم» کسی آنها را مسخره نمی‌کرد، حالا ژاپنی‌ها خیالشان راحت بود؛ البته همه دنیا! از فاجعه «تری مایل آیلند» (1979) و «چرنوبیل» (1986) هم خبری نبود تا توسعه طلب‌ها مجبور باشند تا برای آنها هزار دلیل و برهان بیاورند و خیلی‌های دیگر سعی کنند با هزار ترفند واقعیت را لاپوشانی کنند!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی نیروگاه‌های هسته‌ای، برق تولید کردند و این منبع لایزال به خانه‌های مردم وصل شد، خود به خود مجوز «مصرف بی‌رویه» هم برای عموم مردم صادر شد و در ناخودآگاه مردم «رقابت مصرف» بالا گرفت. همه مردم در دسترسی به انرژی برابرند و آنها که بیشتر مصرف می‌کنند، «برابرتر»! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;شرکت‌های چند ملیتی تا توانستند تولید کردند و به بازار ریختند. سهم مردم کلاه هزینه‌های کمر شکنی بود که به عنوان «رفاه و توسعه» بر سرشان رفت؛ سهم مردم، غذا و آب و زمین آلوده و جگر گوشه‌های ناقص‌الخلقه شد و زرق و برق پوشالی توسعه ای که به زلزله‌ای فرو می‌ریزد... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;حالا توسعه طلب‌هایی که بر ویرانه آرزوهای محال نشسته‌اند، در سر سوداهایی دارند که خود خوب می‌دانند که حاصل، چیزی فراتر از همان ویرانه‌ها نیست. آنها، همان‌هایی هستند که روزی بر طبل سدسازی‌ها می‌کوفتند و وقتی دیدند که دیگر حنای تبلیغاتشان، زردآبی بیش نیست آن را کنار گذاشتند. معلوم نیست چند چرنوبیل و «دائیچی» دیگر باید اتفاق بیافتد تا سرنوشت ساخت تاسیسات هسته‌ای را با سرنوشت صنعت ساخت سدهای بلند در امریکا یکسان کنند... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا جایی که از بینش سبزها خبر دارم، آنها مخالفتی با زندگی آسوده ندارند، اما آنها زندگی آسوده را تنها برای انسان نمی‌خواهند. آنها به حق حیات همه موجودات معتقدند چرا که علم ثابت کرده که حیات بدون خطر همه موجودات، حیات انسان را تضمین می‌کند. آنها هیچ‌وقت با کارهایی که ممکن است حیات موجودات زنده را به خطر بیاندازد، موافق نیستند و از طرفی، به نیکی می‌دانند که انسان تاکنون نتوانسته طبیعت را به کنترل خود درآورد. به همین دلیل است که با احداث سد، بهره‌برداری‌های بی‌ضابطه از منابع طبیعی و راه‌اندازی نیروگاه‌های هسته‌ای مخالفت نشان می‌دهند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;مخالفت آنها بدون منطق نیست و طی همین چند روز پیش نشان داده که حتی غول صنعتی جهان با آن همه تجربه در رویارویی با زلزله هم نتوانسته ابعاد فاجعه‌ای اینچنینی (که در ابعاد طبیعت، اتفاقی پیش پا افتاده است) را کنترل کند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;شاید بهتر باشد تا بار دیگر دانسته‌ها و اندازه توانایی‌های بشر مرور شود و با توجه به آنها برای «توسعه» برنامه‌ریزی شود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نیروگاه هسته‌ای ژاپن، تنها مشت نمونه خروار است، گرم شدن زمین و تغییرات اقلیمی، از دست رفتن تنوع زیستی و زیستگاه‌ها و هزاران اتفاق کوچک و بزرگ جهان، خود داستانی مفصل دارند. &lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 22 Mar 2011 00:17:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-288.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببر یا انسان؛ کدام مهمتر است؟  </title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-287.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;یکی از محیط بانان استان سیستان و بلوچستان روز چهارشنبه (22 دیماه) به شهادت رسید. مهندس تورج همتی، مدیرکل حفاظت محیط زیست این استان در حالی این خبر را به ما داد که بغض داشت و می‌گفت انگار پسر خودم را از دست داده‌ام. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;«صابر الله داد» محیط بان 21 ساله‌ای که همکارانش می‌گفتند عاشق طبیعت بود &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=4824&quot;&gt;در درگیری با افراد ناشناس جان سپرد&lt;/a&gt;. او برای دوره خدمت سربازی، محیط بانی را انتخاب کرده بود و خدمت وظیفه عمومیش را در محیط بانی منطقه شکار ممنوع «مک سرخ» در سه راهی دهدشت (ما بین زابل و زاهدان) انجام می‌داد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;شکارچی‌ها (یا شاید اشرار مسلح) با ناجوانمردی هرچه تمام، از فاصله دور الله داد را با اسلحه نظامی به رگبار بسته بودند. دو تیر به قلب این محیط بان جوان برخورد کرد و خاک طبیعتی که عاشقش بود، کفنش شد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;الله داد جان سپرد و اولین محیطبان جان باخته استان سیستان و بلوچستان شد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8910240067&quot;&gt;بنیاد شهید این استان، روز پنج شنبه اعلام کرد که صابر الله داد را به عنوان «شهید» می‌شناسد و پیکرش در گلزار شهدای زاهدان به خاک سپرده می‌شود.&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;الله داد اولین محیطبانی است که حین خدمت جان خود را از دست می‌دهد و به طور رسمی به عنوان «شهید» شناخته می‌شود. سازمان حفاظت محیط زیست از بدو تاسیس تا کنون 107 محیط بان خود را در شرایطی مشابه از دست داده است اما هیچ یک تا کنون به عنوان شهید شناخته نشده بودند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;سازمان جنگلها و مراتع و پرسنل حفاظتی آن نیز شرایطی مشابه با محیط بانان سازمان حفاظت محیط زیست دارند. تنها یک جنگلبان به نام «ناصر پیروی» به عنوان شهید شناخته شده است و باقی جنگلبانانی که حین خدمت جان خود را از دست داده‌اند هنوز به عنوان شهید معرفی نشده‌اند. شوربختانه‌تر اینکه عمده قاتلان محیط بانان و جنگلبانان بدون محاکمه و مجازات آزادانه می‌گردند و خانواده‌های داغدار به هر دری می‌زنند تا عدالت در مورد قاتلان عزیزانشان انجام شود، به جایی نمی‌رسند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;شهادت غم‌انگیز صابر الله داد درست 40 روز بعد از &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=4497&quot;&gt;شهادت «سعید پرهام» محیط بان منطقه حفاظت شده «گلول و سرانی شیروان» در استان خراسان شمالی&lt;/a&gt; رخ داد. حتی چند روز قبل &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=4761&quot;&gt;«نصیر یاری» یکی از محیطبانان تالاب انزلی در استان گیلان نیز هدف گلوله شکارچیان قرار گرفت&lt;/a&gt; و از ناحیه پا آسیب دید. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اما آن چیزی که بیش از همه ذهن را می‌آزارد، توجه بسیار کم رسانه‌های داخلی و خارجی به این وقایع در مقایسه با واقعه مرگ ببر سیبری وارداتی در قفس پارک ارم تهران است. اتفاقی که تقریباً همه خبرگزاری‌های داخلی و خارجی، شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی داخلی و خارجی و روزنامه‌ها و مجلات به طور کامل به آن پرداختند تا جایی که تقریباً همه مردم از چند و چون مرگ ببر سیبری آگاهی مناسبی دارند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;با این حال، گویا خبر شهادت دو محیط بان و زخمی شدن یک محیط بان دیگر آنهم به فاصله 40 روز برای رسانه‌ها چندان ارزش خبری نداشته که به سادگی از کنار آن گذشته‌اند. تنها چند خبرنگار استانی مانند خبرنگار &lt;a href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8910230163&quot;&gt;فارس &lt;/a&gt;و &lt;a href=&quot;http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1694217&quot;&gt;ایسنا&lt;/a&gt; در استان سیستان و بلوچستان به این موضوع پرداختند و بس. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حتی مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست هم واکنش خاصی نشان نداده‌اند در حالی که پس از مرگ ببر سیبری در روز پنج شنبه 9 دی ماه، مسئولان این سازمان در روز 11 دی ماه نشست خبری فوری ترتیب دادند. اما ظاهراً برای این سه واقعه مهم که پای جان سه انسان از پرسنل سازمان وسط بود، تمایل خاصی برای پاسخگویی و پیگیری ماجرا وجود ندارد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;واقعا جای تاسف است که برخی از همکاران در رسانه‌ها، ماجرای مرگ یک ببر سیبری باغ‌وحشی (که از ابتدا هم امیدی به زنده ماندن آن نبود) را مهمتر از شهادت دو محیط بان در حین خدمت می‌پندارند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;به عنوان یک خبرنگار و فعال محیط زیست، از روح این محیط‌بانان شرمنده‌ام؛ از خانواده آنها و از تمامی محیط‌بانانی که در سراسر ایران خدمت می‌کنند شرمنده‌ام. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;واقعاً نمی دانم که چرا باید ببر سیبری در رسانه‌ها آنقدر اهمیت داشته باشد که تمام رسانه‌ها در بخش‌های مختلف تمام زوایای این واقعه را پوشش دهند. اما همین کار برای شهادت دو محیط بان انجام نمی‌شود. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;به هیچ وجه، پرداختن به ماجرای ببر سیبری را رد نمی‌کنم، اما معتقدم اهمیت مرگ انسان برای جامعه بسیار بیشتر از اهمیت یک حیوان باغ وحشی است که ارزش اکولوژیکی خاصی هم ندارد. بی توجهی به جان انسان‌ها، بازخوردهای منفی فراوانی در جامعه برای فعالیت‌های حفاظت محیط زیست خواهد داشت. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از روز پنج‌شنبه که خبر شهادت صابر الله داد را شنیدم تا الان به این موضوع فکر می‌کنم که «آیا جامعه مخاطبان ما حق ندارد به ما این برچسب را بزند که محیط زیستی‌ها برای حیوانات بیشتر از انسان‌ها ارزش قائلند؟» نمی‌دانم مردم در مورد ما چگونه قضاوت خواهند...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;تنها می‌توانم بگویم که از این رفتار شرمنده‌ام...&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 14 Jan 2011 15:28:49 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-287.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرای ببر سیبری و چند نکته  </title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-286.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از روز 9 دی‌ماه که خبر &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=4697&quot;&gt;مرگ ببر سیبری در باغ وحش ارم&lt;/a&gt; مثل بمب در رسانه‌های داخلی و خارجی ترکید تا همین امروز (و احتمالا روزهای آینده) خبرهای زیادی در این باره منتشر شد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;«ببر سیبری مرد» ، «شکست پروژه احیای ببر»، «ببر مرده ایدز داشته»، «مشمه عامل مرگ ببر بود»، «ببر گوشت خر خورد و مرد»، «ببرها شناسنامه بهداشتی نداشتند» «تناقض گویی در گفته‌ای مسئولان محیط زیست و باغ وحش» و ....&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حالا بماند که بعضی ها پیازداغش را زیاد کردند و از &lt;a href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/news/139418/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%C2%AB%D8%A7%D8%B1%D9%85%C2%BB%D8%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85+%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1+%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C&quot;&gt;الفاظی مثل «فاجعه زیست محیطی» هم استفاده کردند&lt;/a&gt;!!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از آن روز که خبر مرگ ببر نر منتشر شد تا امروز توفیقی شد تا برخی از دوستان رادیو و تلویزیون و سایر مطبوعات را دوباره پیدا کنیم! آنهایی که می‌خواستند اطلاعات بیشتری داشته باشند و یا بعضاً مصاحبه کنند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;به عنوان یک فعال و خبرنگار محیط زیست از اینکه خبر مرگ ببر سیبری، به عنوان خبر مهم خیلی از رسانه‌ها خصوصاً رادیو و تلویزیون مطرح شد، خوشحالم، اما وقتی با دقت به اخبار منتشر شده درباره این ببر نگاه کنیم به موضوعی غم‌انگیز پی می‌بریم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot; align=&quot;baseline&quot;&gt;موضوع غم‌انگیزی که از آن صحبت می‌کنم، قرار گرفتن «حاشیه‌ها» در کانون توجه است در حالی که به موضوع اصلی توجه زیادی نشد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://isdle.ir/news/thumbnail.php?file=Eram_Zoo_790169159.jpg&amp;size=article_large&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از نظر من، موضوع اصلی این خبر «عدم وجود برنامه ریزی صحیح و حساب شده برای پروژه احیای ببر مازندران» و به طور کلی بی توجهی‌های دولت به موضوع حیات وحش است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;در این عدم برنامه ریزی، ببرها بدون قرنطینه، مستقیما از فرودگاه به باغ وحش ارم منتقل شدند، تست‌های سلامت از ببرها گرفته نشد، ببر هشت ماه در باغ وحش ماندند و میانکاله آماده نشد، حتی زمان بندی جفت‌گیری ببرها با توجه به تغییر شرایط آب و هوایی نیز به درستی تعیین نشد، در نهایت هم گوشت آلوده الاغ ببر نر را به مشمشه مبتلا کرد و آن را از پا درآورد. پروژه حتی مدیر نداشت و بعید می‌دانم که حتی بتوان یک برگ مستند و برنامه اجرایی برای این پروژه در سازمان حفاظت محیط زیست پیدا کرد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اما آنچه در عمده رسانه‌ها برجسته شد، حاشیه‌ها و دعواهای باغ وحش ارم، سازمان حفاظت محیط زیست و  سازمان دامپزشکی بود. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;این درست که هر سه دستگاه عملکرد مناسبی نداشتند و سعی کردند تقصیرها را به گردن دیگری بیاندازند و این در جای خود اشکالی بزرگ محسوب می‌شود، اما آیا کسی پرسید که سازمان حفاظت محیط زیست که بعد از هشت ماه نتوانست حتی اعتبار این پروژه پر طمطراق را تامین کند، چگونه تضمین می‌کند که بعد از وارد کردن چهار ببر دیگر این پروژه روال منطقی و صحیح داشته باشد. &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=4706&quot;&gt;قرار بود این پروژه باعث نجات میانکاله شود&lt;/a&gt;، ما حتی یک ریال هم به صورت اختصاصی برای میانکاله در نظر نگرفتیم! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot; align=&quot;baseline&quot;&gt;چرا کسی نپرسید سازمانی که کارشناسانش تا دیروز از پروژه تکثیر در اسارت یوزپلنگ آسیایی در پناهگاه حیات وحش میاندشت دفاع می‌کردند، حالا آن پروژه را فراموش کرده و به‌به و چه‌چه‌شان را به پروژه ببر معطوف کرده‌اند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://isdle.ir/news/thumbnail.php?file=Cheetah_day_89_eram__11__172578018.jpg&amp;size=article_large&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همه یادشان بود که ما دو ببر وارد کرده بودیم که حالا یکی از آنها مرده است اما هیچ کس یادش نبود که &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=2794&quot;&gt;در دو ماه اول همین امسال، دست کم هفت پلنگ در ایران کشته شدند&lt;/a&gt;. وضعیت یوزپلنگ چندان تعریفی ندارد و بخش عمده‌ای از حیات وحش کشور به دست فراموشی سپرده شده است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;هیچ کس یادش نبود که بگوید ارزش اکولوژیک دو ببر باغ وحشی در پارک ارم تهران در مقابل یوزپلنگ و پلنگ وحشی آزاد در طبیعت ایران قابل مقایسه نیست. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چرا کسی نپرسید، سازمان دامپزشکی به چه حقی می‌گوید که «&lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=4721&quot;&gt;نظارتی بر باغ‌وحش ارم ندارد چون این باغ وحش دولتی است&lt;/a&gt;» مگر بیماری حیوانات باغ وحش‌های خصوصی به حیوانات دیگر منتقل نمی‌شود؟! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چرا سازان دامپزشکی اصولا توجهی به حیوانات غیرتجاری ندارد و در این سازمان، هیچ بخشی حتی برای سگ‌های نگهبان و سگ‌ها و گربه‌های ولگرد وجود ندارد چه برسد به حیات وحش. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چرا این میان کسی به دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران اعتراض نکرد که دو ماه تمام نتوانست بیماری مشمشه شیرهای باغ‌وحش را تشخیص دهد. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همه به دنبال مقصر می‌گشتند، اما کسی به این فکر نکرد که اساساً درخت «پروژه احیای ببر مازندران» در «شوره‌زار» کاشته شده بود! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;در پست قبل مسایل اخلاقی را پیش کشیده بودم، اما حالا از اخلاق هم دیگر حرفی نمی‌زنم، هنوز خیلی مانده تا ما بخواهیم از اخلاق صحبت کنیم... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مرگ ببر سیبری نر، مشت نمونه خروار وضعیت حایت وحش ما بود در حالی که به اعتقاد من این ماجرا در مقابل اتفاقاتی که برای حیوانات بومی ایران می‌افتد، چندان اهمیتی نداشت. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اینکه بخواهیم پیشگویی‌هایمان را در رسانه‌ها تکرار کنیم و دائم بگوییم «ما که گفته بودیم اینطور می‌شود!»  چه حاصلی دارد؟ همیشه این کار را کرده‌ایم، همیشه هم پیشگویی‌ها درست از آب درآمده ولی چیزی تغییر نکرده! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;کاش از این مجال استفاده کرده بودیم و مسایل حیات وحش ایران را پررنگ‌تر می‌کردیم. ممکن بود نتیجه بهتری حاصل شود. &lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 08 Jan 2011 15:32:38 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-286.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببری که از بی برنامگی مرد  </title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-285.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://isdle.ir/news/thumbnail.php?file=eram_tiger_614925888.jpg&amp;size=article_large&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;امروز صبح یکی از ببرهایی که از روسیه آمده بود، در باغ وحش ارم مرد. آنهایی که از نزدیک شاهد مرگ ببر بودند می‌گفتند که ببر بیچاره از چند روز قبل بر اثر بیماری تنفسی حال خوشی نداشت. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اردیبهشت ماه که دو ببر سیبری با حضور جمع زیاد خبرنگاران وارد باغ وحش ارم تهران شد، شاید سوال خیلی از متخصصان این بود که آیا سازمان حفاظت محیط زیست قصد دارد با دو ببر «سیبری» نسل ببر مازندران را احیا کند؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حالا بعد از گذشت بیشتر از هفت ماه، ببر نر (که جوانتر از ببر ماده بود) مرده است و ببر سیبری ماده تنها مانده است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;خوب به یاد دارم روزی را که رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در چشم‌های من نگاه کرد و گفت «روس‌ها هر دو ببر را از طبیعت زنده‌گیری کرده‌اند و هیچ کدام باغ وحشی نیستند.» او حتی گفت: «ببر ماده چهار ماهه آبستن است و تا کمتر از یک ماه دیگر توله ببر خواهیم داشت»؛ و البته این هم بماند که طول مدت آبستنی ببرها فقط 100 روز است! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اما همان روز رفتار ببر نر نشان می‌داد که با حضور انسان در نزدیکی‌اش چندان بیگانه نیست. چرا که به محض ورود به قفس و با وجود جمع زیادی از عکاسانی که با فلاش‌های متعدد از آن عکس می‌گرفتند، هیچ واکنشی نشان نداد. به محض ورود، کاملا ساکت و بی سروصدا، چهار گوشه قفس را بو کرد، نگاهی گذرا به عکاسانی که لنزهایشان را به قفسش چسبانده بودند انداخت و برای خودش چرخی زد. هیچ حالتی از عصبی بودن در چهره‌اش دیده نمی‌شد و همان موقع می‌شد مطمئن بود که حداقل، ببر نر باغ وحشی است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;از ببر ماده هم خبری نشد. گویا سرکار علیه تمایلی به خودنمایی به عکاسان نداشت!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;البته چند روز بعد هم مهندس هوشنگ ضیایی که به عنوان مسئول پروژه احیای ببر مازندران معرفی شده بود به خبرنگار خبرگزاری فارس گفت که ببر ماده آبستن نیست و فقط «آماده جفتگیری است» که البته با اطلاعاتی که در اینترنت و سایت‌های تخصصی حیات وحش خواندم، دریافتم که زمان تقریبی فحلی ببرهای ماده (زمان آمادگی برای جفتگیری) با توجه به شرایط اقلیمی ایران، حدود ماه‌های آذر و دی است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;و البته «منابع آگاه» خبر دادند که ببر نر (که دو ساله بود) در باغ وحش به دنیا آمده و ببر ماده (که چهار ساله بود) گویا در طبیعت به دنیا آمده ولی مدتی را در باغ وحش زندگی کرده است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;همان شب، رئیس سازمان محیط زیست در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و با کمال افتخار گفت که «در دنیا تنها 13 کشور ببر دارند و حالا امروز ما چهاردهمین کشور دارای ببر هستیم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;البته هیچ کس هم در بین دست اندرکاران این برنامه نبود که بپرسد چگونه چنین ادعایی می‌کنید وقتی که تقریبا تمام باغ وحش های مطرح اروپایی ببر نگه می‌دارند و خودشان جزء کشورهای دارای ببر به حساب نمی‌آورند؛ و یا اینکه چرا آمریکا با وجود تعداد بیش از سه هزار ببری که توسط مردمش در خانه‌ها نگه داری می‌شود هیچ وقت جزء کشورهای صاحب ببر به حساب نمی‌آید. هیچ کس به او نگفت که ببرهای در اسارت جزء جمعیت ببر به حساب نمی‌آیند و اگر این طور بود، جمعیت ببر در ایالات متحده بیشتر از تعداد کل ببرهای آزاد جهان است! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چند روز بعد در یک برنامه تلویزیونی حاضر شدم و درباره ماجرای تبادل ببرهای روسی و پلنگ‌های ایرانی گفت و گوی مفصلی انجام دادم. در همان برنامه از بی‌برنامگی سازمان حفاظت محیط زیست انتقاد کردم و گفتم که این پروژه حتی یک برگ مستندات و برنامه ندارد و هنوز هیچ کس به طور رسمی به عنوان مدیر این پروژه معرفی نشده است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حرف‌هایم برخی را ناراحت کرد و البته از جانب همان آقایان متهم به بدبینی و جو سازی و این حرف‌ها شدم. «یک دوست عزیز» به من زنگ زد و گفت «چرا اینقدر بدبین هستی؟ از همان روز اولی که این خبر را شنیدی داری جوسازی می‌کنی؟ ما می‌خواهیم ببر را احیا کنیم، این کجایش بد است که داری این چیزها را می‌نویسی؟!» گفتم: «بی برنامگی‌اش بد است!» &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آنهایی که از نزدیک این ببرها را می‌دیدند می‌گفتند که دامپزشکان سازمان محیط زیست هیچ یک جرأت نمی‌کردند تا برای درمان ببر اقدام کنند و حتی از وسایل دامپزشکی و داروهایی که با هزینه بسیار زیاد برای این ببرها خریداری شده بود، استفاده نمی‌کردند و به همان روش‌های سنتی و نادرست خودشان عمل می‌کردند. نر بیچاره را در زمانی که ماده تمایل به جفتگیری ندارد در قفس ببر ماده انداخته‌اند و ببر ماده آن را زخمی کرده بود. یکبار که حال خوشی نداشته به ببر نر «کورتون» تزریق کرده‌اند و سیستم دفاعی بدن حیوان به کلی به هم ریخته و حالا هم که نتوانسته در برابر بیماری تاب بیاورد و مرده است. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حالا ببر نر را از دست داده‌ایم، بدون اینکه پروژه احیای ببر، قدم موثری را برداشته باشد. حتی پناهگاه حیات وحش میانکاله که (به ادعای رئیس سازمان) قرار بود یکماهه برای انتقال ببرها آماده شود، فرقی نکرده و از محل نگهدای ببرها هم خبری نیست. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;در تفاهم‌نامه‌ای که سازمان با روس‌ها امضا کرد آمده بود که بعد از اولین مبادله ببر، چهار ببر دیگر هم در برابر چهار پلنگ ایرانی مبادله خواهند شد. البته هنوز خبری از سری دوم ببرها نیست ولی اگر قرار باشد که ببرهای سری دوم هم به سرنوشت ببرهای سری اول دچار شوند همان بهتر که ما ببری نداشته باشیم! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;ما که هر چه در رسانه‌ها و اخبار و مصاحبه‌ها، مستقیم و غیرمستقیم درباره برنامه داشتن پروژه‌ها صحبت کردیم و البته نتیجه این شد! حالا خدا می‌داند بعد از اینکه آقایان خیالشان راحت شد که با یک ببر ماده نمی‌توانند نسل ببر مازندران احیا کنند، چه بلایی بر سر این ببر ماده زبان بسته خواهد آمد!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;کاش آن روزی که ببرها را وارد کردند، کمی به ابعاد اخلاقی قضیه هم فکر کرده بودند. تا آنجا که می‌دانم، آزار و اذیت حیوانات در هیچ دین و مکتب اخلاقی مجاز نیست. در مورد احکام اسلامی که کاملا مطمئن هستم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;ولی نمی‌دانم چرا بعضی‌ها فراموش می‌کنند چیزی که با آن سروکار دارند، موجود زنده است، تنفس می‌کند، وابسته می‌شود، درد می‌کشد و اگر بمیرد، دیگر زنده نمی‌شود. فقط نمی‌تواند به زبان ما حرف بزند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;کاش یادشان نمی‌رفت...&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Thu, 30 Dec 2010 17:12:37 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-285.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برو درنا، اینجا جای تو نیست!  </title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-284.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=4193&quot;&gt;سبزپرس&lt;/a&gt;: آرزو! همان چیزی که همه به دنبال برآوردنش هستیم. آرزوی ثروت، قدرت، زیبایی...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;چشم بادامی‌های شرقی آسیا، با درناها آرزویشان را برآورده می‌کنند. از بچگی به آنها گفته‌اند که اگر هزار درنای کاغذی بسازند، به آرزویشان می‌رسند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;مثل «ساداکو ساساکی» که قربانی نزاع بزرگترها و بمب اتم امریکا در هیروشیما شده بود. 11 ساله بود که سرطان خون گرفت. هزار درنای کاغذی ساخت اما به آرزویش نرسید. یک سال بعد جان سپرد ولی آوازه‌اش به آن سوی جهان رسید. بنای یادبودش هنوز در هیروشیما است و بچه‌های جهان هر سال هزاران درنا کاغذی به یادش به ژاپن می‌فرستند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;خدا می‌داند که افسانه ژاپنی درناها از کجا آمده و کسی تا امروز پیدا شده که به آرزویش برسد یا نه. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;اما دیروز که آن درنای سیبری تنها به فریدون‌کنار آمد، شاید امیدهای فراموش شده باردیگر جان گرفت. شاید آرزویی که خیلی‌ها برای بازگشت درنا به ایران داشتند برآورده شد اما چگونه می‌توان با همین یک درنا به آرزوهای دور دل خوش کرد؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;آیا با همین یک درنا، تالاب‌ها دوباره به وضع اول برمی‌گردند و جنگل‌های مرغوب پهن‌برگ پاکتراشی نمی‌شوند و در «طرح‌های احیای جنگل» جای خود را سوزنی‌برگ‌ها نمی‌دهند؟ آیا کلنگ آلوده کننده‌های صنعتی به زیستگاه‌های حساس شمال کشور نمی‌خورد و سدها، شریان رودخانه‌های حساس را مسدود نمی‌کنند؟ انبوه سموم کشاورزی و کودهای شیمیایی سر از آبهای زیرزمینی و سطحی در نمی‌آورند و عرصه‌های طبیعی هر روز تبدیل به زمین کشاورزی نمی‌شوند؟ جاده‌ها خلوت طبیعت را به هم نمی‌ریزند و زمین‌خواران میوه‌های رنگارنگ و سمی و ناخواسته ویلاهای چند صد میلیونی را به جنگل تحمیل نمی‌کنند؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;شاید این بار ماجرا عکس آن چیزی است که به نظر می‌رسد. این بار باید آرزوها برآورده شوند تا هزار درنا اینجا بیایند و شادی بیافرینند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;نه... برو درنا! اینجا جای تو نیست. همین که ما را خوشحال کردی، برای ما کافی است. برو به زندگی‌ات ادامه بده. اینجا درنای خوب، درنای مرده است! درنایی که فقط اسمش در کتاب‌ها آمده و چندتایی عکسش اینجا و آنجا چاپ شده و نمونه‌های خشک شده‌اش را موزه‌ها نگه می‌دارند. اینجا درنا خوب است، چون خوشمزه است! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;ما اینجا همه چیز را نابود می‌کنیم برای رفاه، رودخانه را خشک می‌کنیم تا آن طرف‌تر ماهی پرورش بدهیم، جنگل را می‌تراشیم تا از شیروانی‌های رنگارنگ ویلاها لذت ببریم، حیوانات را می‌کشیم تا چند سال بعد از روس‌ها چندتایی بگیریم! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;نه! برو درنا، ما آرزوهایی داریم که تو نمی‌توانی آن را برآورده کنی. بگذار با یادت خوش باشیم... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 28 Oct 2010 12:57:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-284.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرهای تو بسته مباد، لبهات پر از رنگ شاد...درنا</title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-283.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://isdle.ir/news/thumbnail.php?file=siberian_crane_760081228.jpg&amp;size=article_large&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;1- یه آهنگی هست که توی لپتاپم دارم. دو خانم هستن که می خونن «پرای تو بسته مباد/ لبهات پراز رنگ شاد/درنا/در آسمون ابر و باد/ دشتهای سبز آباد/کفترای بسته ازاد/ آی پرهاتون خسته/ لبهاتون بسته...» فکر کنم شعر شمالی باشه و شاعر خواسته تا با پرنده های مهاجر درد و دل کنه. آهنگ رو دوست دارم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;2- دیروز صبح با خبر شدم که مردم توی فریدونکنار درنای سیبری دیدند. با ما تماس گرفته بودن تا خبر بدن. خبر بسیار خوشحال کننده ای بود. چون دو سال بود که از درنای سیبری توی ایران خبری نبود و تقریبا همه نا امید شده بودن. با مهندس روشن، مدیرکل محیط زیست مازندران تماس گرفتم. گفت که معاون محیط طبیعی به همراه کارشناس ها رفتن که بررسی کنن. البته قبلش بهم گفت که گزارش چندان هم موثق نیست! این جواب چندان غیر منتظره نبود. با خودم گفتم که امروز خبر رو با تیتر «تردید در مشاهده درنای سیبری در فریدونکنار» کار کنم. صبح اول وقت با صدای زنگ موبایل از خواب پریدم. «پریسا خلف بیگی» از همکاران ما در سبزپرس بود. به من گفت کاغذ و قلم بردارم و خبر را بنویسم. «درنای سیبری به ایران آمد» گفتم مطمئنی؟ گفت: «آره، الان هم دارم میرم فریدونکنار تا بلکه بتونم ازش عکس بگیرم» بعید بود که اشتباه کنه. چون با سابقه و اطلاعاتی که ازش خبر دارم، به همین راحتی ها هر خبری نمی ده. برای محکم کاری با مهندس روشن تماس گرفتم. هنوز دوتا زنگ نخورده بود که گوشی رو برداشت و گفت: «اقای میرزاده مژده بده! درنا اومده! تلفنت رو نداشتم بهت زنگ بزنم!» خدا رو شکر، درنا اومده... خبر رو رفتیم روی خط. بچه‌ها با دکتر صدوق معاون محیط طبیعی سازمان تماس گرفتن، گفت که اومدن همین یک درنا هم مایه امیدواریه. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;3- دکتر جمشید منصوری، پرنده شناسی که کتاب پرندگان ایران رو نوشته یه بار بهم گفت که درناهای سیبری دو دسته هستن. یک دسته جمعیت شرقی هستن که حدود 1500 تا باقی ماندن و برای زمستان گذرانی به طرف چین و هندوستان میرن، یک دسته هم جمعیت غربی هستن که به طرف ایران میان. از اونها فقط یکی - دوتا مونده. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;4- باید توی همه خبرهایی که اومده واحد شمارش «قطعه» رو حذف کنم. چه معنی داره، درنایی که فقط یه دونه ازش هست رو بگیم «یک قطعه درنای سیبری». انگاز فقط همون قطعه گوشت بدنش که آدما اگر دستشون بهش برسه امانش نمی دن اهمیت داره. انگار دارن تعداد مرغ کشتار تهران رو حساب می کنن که میگن قطعه! مدتیه که از واحدهای شمارش حیوانات استفاده نمی کنم. قلاده، قطعه، راس و این جور واحدهای قدیمی. این کلمه‌ها در دل خودشون یک جور به بند کشیده شدن و اسارت حیوانات رو تداعی می کنن. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;5- IUCN نوشته که درنای سیبری در رده CR یعنی شدیدا در معرض خطر انقراض قرار داره. همون رده ای که یوزپلنگ آسیایی قرار داره. یعنی اهمیت درنای سیبری یا درنای سفید کمتر از یوزپلنگ نیست. &lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Tue, 26 Oct 2010 19:07:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-283.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آهوهایی به جای انتقال، مردند</title>
<link>http://earthsoldier.blogfa.com/post-282.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center; &quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://isdle.ir/news/thumbnail.php?file=ahoo2_229022907.jpg&amp;size=article_large&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دو هفته قبل اتفاق جالبی در استان زنجان رخ داد. سازمان حفاظت محیط زیست قصد داشت تا 30 آهو را از استان زنجان به استان های اردبیل و کردستان منتقل کند تا در آنجا تکثیر شوند. اما مجریان این طرح انتقال فقط موفق شدند 14 آهو که عمدتا نر بودند را زنده گیری کنند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;فارغ از عدم موفقیت در تقسیم بندی جنسیتی آهوهای زنده گیری شده، این عملیات نتیجه بدی به همراه داشت. از این 14 آهو، 8 تا تلف شدند یعنی 57 درصد از جمعیت زنده گیری شده از دست رفتند. &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=3938&quot; title=&quot;لینک خبر در سبزپرس&quot;&gt;+&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آنهایی که از نزدیک شاهد این ماجرا بودند گفتند که «استفاده از روش سنتی برای زنده گیری» دلیل اصلی این تلفات بوده است. می گویند برای زنده گیری آهوها از تور استفاده شده و آهوها بر اثر استرس ناشی از به دام افتادن جان داده اند. تعدادی از آنها هم در جریان انتقال به استان اردبیل از بین رفتند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما نکته جالب، واکنش معاون محیط طبیعی اداره کل حفاظت محیط زیست استان زنجان بود. او مدعی شده که «زنده گیری آهو تلفاتی نداشته» اما تلویحا تلف شدن آهوها در جریان انتقال را تایید کرده است. &lt;a href=&quot;http://iren.ir/Nsite/FullStory/?Id=3831&quot;&gt;+&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با این حال دکتر صدوق، معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست امروز به سبزپرس گفت که این تعداد تلفات غیر طبیعی است و موضوع را پیگیری خواهد کرد. &lt;a href=&quot;http://isdle.ir/news/index.php?news=3955&quot;&gt;+&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینکه چرا معاون اداره کل محیط زیست زنجان این اتفاق را تکذیب کرده موضوع این یادداشت نیست. چون در ایران چنین تکذیب هایی امری طبیعی محسوب می‌شود. اما آنچه باعث نوشتن این یادداشت شد، تاکید بر این جمله بود که «افراد موفق تهدیدها را به فرصت تبدیل می کنند اما بازنده ها، فرصت ها را تبدیل به تهدید می کنند.» &lt;/p&gt;&lt;p&gt;تلفات آهوها اگرچه تهدیدی برای جایگاه مدیران و مسئولان این عملیات و اداره محیط زیست محسوب می شود اما در جایگاه خود فرصتی مغتنم نیز هست. دستکم می توان با استناد به این اخبار مدیران ارشد سازمان حفاظت محیط زیست را مجاب کرد که اعتبارات بیشتری را به طرح های انتقال حیات وحش  و طرح های مشابه دیگر اختصاص دهند تا از یک طرف ضریب موفقیت این طرح‌ها بالا رود و از طرف دیگر سازمان کمتر مورد انتقاد قرار گیرد. وگرنه وجود تلفات در انتقال گونه‌ها امری طبیعی است و متخصصان حیات وحش سعی دارند تا با ابداع روش‌های جدید انتقال، درصد این تلفات را کاهش دهند. &lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 29 Sep 2010 15:36:28 GMT</pubDate>
<dc:creator>earthsoldier</dc:creator>
<guid>http://earthsoldier.blogfa.com/post-282.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

